تبليغاتX
رضا کمانگر

16 آذر و وحشت خامنه ای از دانشجویان ایران!

سال ها است روز های در ایران به کابوس جمهوری اسلامی تبدیل شده است. اگر چرخش زمان در دست سران رژیم اسلامی می بود روزهای را درتقویم یا حذف میکردند و از بین می بردند و یا خدا و یا یک امام زاده را جایگزین آن روز میکردند و خود را از شر معنای تاریخ واقعی آن خلاص میکردند، برای نمونه روز اول ماه مه روز جهانی طبقه کارگر به روز خدا هم کارگر است تبدیل میشد و 8 مارس روز جهانی زن هم به روز فاطمه زهرا تبدیل بشود، چرا که او در آن حوالی متولد شده است. 16 آذر روز دانشجو در ایران میتوان روز رشادت راه روان امام زمان باشد. خمینی گفت خدا هم کارگر است، روز کارگر بی کارگر. در ماه اسفند هم روز فاطمه زهرا است، روز جهانی زن بی معنا است. حال وزیر فرهنگ اسلامی هم اعلام کرده ما صاحب 16 آذر هستیم، ریش و بازوی خامنه ای را برای خفه کردن صدای آزادی خواهی و برابری را به دانشگاه می برند تا به رخ جنبش برابری طلبی دانشجویی بکشند که دارد زیاده روی میکنند.

وحشت سران رژیم از روز دانشجو آشکار است! گسیل کردن 30 هزار گله مسلح به به خیابانهای تهران در هفته های گذشته، هشدار رفسنجانی مبنی بر اینکه مردم از نظام اسلامی دل سرد شده اند و راه اندازی دوباره بساط اعدام که در روز 4 آذر 10 نفر را در تهران بدار آویختند و دستگیری های مکرر فعالین دانشجویی و مدنی همه اینها دال بر وحشت رژیم از جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی جامعه ایران است که جوانه های آن در 13 آذر سال پیش سر بر آورد و به کابوس جدی سران جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

سران رژیم میدانند دستگیری ها و سرکوبهای فعالین و رهبران جنبش برابری طلبی دانشجویان و صدور وثیقه های بی سابقه برای آزادی دستگیر شدگان در یک سال قبل هنوز این جنبش را ریشه کن نکرده است و اگر سران رژیم غافل شوند جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی قدرتمندتر از سال پیش به میدان میاید. رفتن خامنه ای به دانشگاه ناشی از وحشت رژیم از جنبش دانشجویی است که به کابوس خامنه ای تبدیل شده است!

 

ارزیابی کوتاه از حرکت 13 آذر سال پیش

طی یک سال گذشته حرکت 13 آذر و دستگیری گسترده فعالین و رهبران حرکت چپ همواره مورد ارزیابی طیف های متفاوتی از فعالین خود جنبش دانشجوی و دلسوزان بیرون این جنبش و احزاب چپ و راست قرار گرفته است. جدا از برخورد نئو توده ایستها که ارزیابیشان با اتکا بر معلومات شکنجه گران وزارت اطلاعات استوار بود بقیه طیفها نقد هایشان در مداراین بود که این حرکت چپ زود بود شرایط برایش آماده نبود، آوانتاریست بود شرایط عینی جامعه در نظر گرفته نشده و نسخه های انتظار و مدارا که معلوم نیست کی شرایط عینی آماده میشود برای فعالین جنبش چپ دانشجویی تجویز شدند.

اما در کنار همه این ارزیابی های متفاوت درست و یا غلط، اما قامت جنبش آزادی و برابری طلبی در 13 آذر 86 با رهبران و فعالینش هنوز بر افراشته است! این جنبش علیرغم کم و کاستی هایش امید و اعتماد به نفس را با پرچم آزادی خواهی و برابری طلبی به جامعه ایران باز گرداند و این بالاترین افتخار است که یک حرکت مهم دیگر به تاریخ عدالت خواهی جنبش برابری طلبی جامعه ایران حک شد.

در سال روز 13 و 16 آذر شناخت دقیق از دستاوردها و ارج نهادن به آن و همچنین تشخیص نقاط ضعفهای حرکت سال گذشته وظیفه همه جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی و احزاب چپ و مترقی است.

نه نظامی کردن دانشگاه ها نه دستگیری فعالین دانشجویی و نه بساط اعدام و نه رفتن خامنه ای برای تهدید داشجویان هیچ کدام جلودار نیاز به آزادی و برابری نیست. جامعه ایران تشنه آزادی برابری است و این تشخیص دقیق رهبران و فعالین جنبش دانشجویی در 13 آذر سال 86 بود!

رضا کمانگر

13 آذر 1387 – 3 دسامبر 2008

 

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:49 PM |

درود بر مردم شهر کامیاران!

امروز چهارشنبه 6آذر، بدنبال بالاگرفتن احتمال اعدام فرزاد کمانگر مردم شهر کامیاران در گروه های سنی متفاوت با حالت نگرانی به روشهای مختلف بطور خود جوش به حمایت از فرزاد و خانواده او پرداختند که بنوعی حکومت نظامی غیررسمی به نیروهای مسلح رژیم تحمیل گردیده بود. در طول روز نیروهای مسلح رژیم تجمعات کوچک و بزرگ مردم را که در جویای وضعیت فرزاد بودند بهم میزدند که در مواردی به درگیری منجر شده است. احتمال اینکه کسانی بازداشت شده باشند هنوز خبری منتشر نشده است.

درود بر مردم کامیاران!

مردم کامیاران امروز یک بار دیگر پیام محکمی را به گوش مقامات قوه قضائیه و سران رژیم اسلامی رساندند که تحمل اعدام فرزاد کمانگر را ندارند! امروز مردم کامیاران اعلام کردند فرزاد متعلق به همه مردم این شهر است و او نباید اعدام بشود!

مردم این ضرورت را درک کرده اند که فقط با حمایت وسیع وگسترده میتوانند جان فرزاد را نجات دهند.

امروز تنها شهر کامیاران نبود که در تلاش برای نجات جان فرزاد و در عین حال نگرانی بسر برد، در اکثر شهرهای ایران و همچنین در سطح بین المللی فعالین مدافع حقوق بشر از طریق نهادهای حقوق بشری در تلاش برای توقف اجرای حکم اعدام فرزاد بودند و تلاش بی دریغ و فراوانی انجام دادند.

هنوز حکم اعدام فرزاد لغو نشده است. خطر اعدام فرزاد بلقوه وجود دارد، درنتیجه تلاشها و حمایتهای گسترده تنها امید به نجات جان فرزاد کمانگر است!

رضا کمانگر

6 آذر 1387

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:48 PM |

هشدار، خار های گل رز در آینده دوباره به دست و پایتان گیر میکند.

نامه سرگشاده به حمید تقوائی لیدر و مصطفی صابر رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران!

حتما اطلاع دارید، مهرنوش موسوی بعد از یک وقفه کوتاه دوباره کمپینی را علیه کورش مدرسی و حزب حکمتیست شروع کرده است. محتوای این کمپین نقد سیاسی کورش مدرسی و یا حزب حکمتیست نیست، اگر نقد سیاسی بود حتما همه ما از آن استقبال میکردیم، اما متاسفانه مهرنوش موسوی با روشی غیر سیاسی و با ادبیاتی نازل به ترور شخصیت کورش مدرسی و حزب حکمتیست پرداخته است! گواهی این واقعیت این است، بجز سایت روزنه و وبلاگ نئو توده ایستهای ایرج آذرین و رضا مقدم هیچ سایت معتبر و مستقلی مطالب غیر سیاسی این کمپین مهرنوش را انتشار نمیدهند.

ادبیاتی که مهرنوش علیه کورش مدرسی و حزب حکمتیست بکار میگیرد با ادبیات وبلاگ وزارت اطلاعات در افشای حزب حکمیست قابل مقایسه است.

متد مهرنوش موسوی همان متدی است که 5 سال پیش در جریان سردبیری نشریه آزادی زن با آذر ماجدی شروع کرد و بعدا کمپین گل رز را راه اندازی کرد که بقول حمید تقوائی خار های گل رز به دست و پای کل حزب چسپید.

دوستان عزیز، فاکت آوردن از اتهامات مهرنوش موسوی فراوان است که فاقد اهمیت سیاسی است. اما نقطه مهم در اتهامات مهرنوش این است که خود را "ما" معرفی میکند. "ما" در ادبیات فارسی یعنی "جمعی" تابلوی این "ما"ی مهرنوش سایت روزنه است که تاکنون انتشار یافته است، آیا منظور "ما"ی مهرنوش موسوی حزب کمونیست کارگری ایران، حمید تقوائی و مصطفی صابر است؟

دوستان عزیز، متد مهرنوش موسوی همان متدی است که در جریان کمپین گل رز، خار های گل رزش در سال 2004 تمام حزب را زخمی کرد. اگر امروز جلو اورا نگیرید فردا خار های گل رزش به دست و پای حزب شما هم گیر میکند!

امیدوارم شماها به مهرنوش موسوی توصیه کنید ترور شخصیت روش سیاسی در برخورد با اختلاف نظر سیاسی نیست و دست از این کمپینهای زشت این چنینی بردارد.

همراه احترام

رضا کمانگر

13 نوامبر 2008

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:47 PM |

گفتگوی سایت رضا کمانگر با محمود قزوینی در مورد نقش نیروی نظامی در حزب حکمتیست

رضاکمانگر

رضا کمانگر:

اخیرا مطلبی از شما در نقد سیاست حزب حکمتیست در رابطه با سازماندهی گارد آزادی منتشر شده است. در همین رابطه رجوع کردم به نظرات منصور حکمت در قبال داشتن نیروی مسلح حزب کمونیست کارگری، در این رابطه اسناد فراوانی از منصور حکمت قابل استناد با سیاست های حزب حکمتیست یافت میشود، به چند نمونه از آن اشاره میکنم. منصور حکمت در تنظیم استراتژی ما در کردستان که به تصویب کنگره 6 کومله رسید از لزوم نیروی مسلح حزب کمونیست که در مرزبندی با سنتهای ناسیونالیستی باشد تاکید میکند .

منصور حکمت در زمان حزب کمونیست کارگری هم در قبال گشت سیاسی، نظامی نیروی مسلح حزب در مصاحبه با انترناسیونال چنین میگوئید.

انترناسيونال: نظرتان درباره اهميت گشت سياسى- نظامى اخير نيروى مسلح حزب در حومه مريوان و هدف فعاليتهاى اين نيرو در شرايط کنونى چيست؟

4

منصور حکمت: اهميت اين حرکت، علاوه بر نتايج مستقيم خودِ عمليات از نظر تحکيم رابطه حزب با مردم کردستان، در اين است که يک بُعد مهم فعاليت را که حزب در اين سالها در تدارک آن بوده است عملا آغاز ميکند. اين با توجه به اوضاع سياسى جارى ايران جايگاه تعيين کننده‌اى دارد. داشتن پتانسيل ابراز وجود به عنوان يک حزب مسلح در ابعاد وسيع، شرط حياتى هر نوع فعاليت جدى در کردستان است. با عمليات اخير، حزب کمونيست کارگرى اين بُعد فعاليت را گشوده است. در مورد بخش دوم سؤال بايد بگويم که وظايف نيروى مسلح کاملا تابعى از مشخصات دوره‌هايى است که در اوضاع سياسى ايران و کردستان طى ميشود. در اين مرحله از يکسو اين نيرو ابزار گسترش دخالت و حضور سياسى ما در همين دوره است. در همان حال پايه‌هاى يک نيروى مسلح وسيع است که بايد در دوره‌هاى ديگرى به همين عنوان، يعنى به عنوان يک نيروى نظامى با وظايف اساسا نظامى، نقش بازى کند .

5

انترناسيونال: در چشم انداز آتى اوضاع، جايگاه فعاليت نيروى مسلح را در چهارچوب استراتژى سياسى حزب کمونيست کارگرى چگونه ميبينيد؟

6

منصور حکمت: هر نيرويى بخواهد در آينده کردستان نقش بازى کند، بايد به بُعد نظامى فعاليت و به خصلت مسلح سازمان سياسى بطور جدى فکر کند. دولتهاى مرکزى در چند کشور، و رژيم اسلامى بطور اخص، نظاميگرى و اسلحه را وارد معادلات سياسى کردستان کرده‌اند. هر ابراز وجود سياسى مردم کردستان تاريخا به طرق نظامى سرکوب شده. دشمنان مردم در کردستان هميشه با تعلق به چند جريان مسلح اصلى تعريف شده‌اند. حزب کارگرى، هر قدر هم که در آرزوى يک تعيين تکليف سياسى و غيرنظامى باشد، در اين اوضاع بايد توان دخالت نظامى در بالاترين سطح را داشته باشد. شهرها، جنبش طبقه کارگر، اعتلاى سياسى و قيام شهرى مفاهيم اصلى در استراتژى حزب کمونيست کارگرى هستند. نيروى مسلح حزب بايد در خدمت اين روند باشد. اما اگر لازم شود، اگر شرايط به نحوى پيش برود که چنين ايجاب کند، نيروى مسلح حزب بايد بتواند ابزارى براى ايجاد يک ارتش کارگرى با وظايف اساسا نظامى باشد. اوضاع ايران و کردستان پيچيده است و حزب بايد براى هر احتمال و هر سير تحولى آماده باشد. اين بدون تلاش براى ساختن يک نيروى مسلح مؤثر و ايجاد پتانسيل حضور نظامى وسيع ممکن نيست . 

انترناسيونال، نشريه حزب کمونيست کارگرى ايران، شماره ٣١، مهر ١٣٧٨ (اکتبر ١٩٩٩) 

همچنین درهمین رابطه یعنی گشت سیاسی نظامی انجام گرفته طی نامه ای به اعضای حزب در مورد گشت نظامی و شروع بکار رادیو انترناسیونال در بخشی از نامه مینویسد : 

رفقاى عزيز، در چند هفته اخير دو خبر مهم و خوشحال کننده داشته‌ايم .

اول، گشت نظامى و سياسى چند روزه نيروهاى مسلح حزب به فرماندهى رفيق عبدالله دارابى در درون ايران و ميتينگها و ديدارهاى موفق اين رفقا با مردم حومه مريوان. جزئيات اين عمليات را قطعا خودتان از طريق اطلاعيه‌هاى حزبى دنبال کرده‌ايد. اهميت اين عمليات علاوه بر ارزش سياسى و تبليغى فورى‌اش، در شروع يک عرصه جديد فعاليت است. عرصه‌اى که براى پيشروى ما در کردستان و براى تحکيم موقعيت حزب در کل ايران حياتى است. اين اعلام ورود حزب به دوره جديدى از کار سياسى و حزبى در کردستان است. اينجا از طرف خودم و کميته مرکزى و همه شما دست رفقاى نيروى مسلح حزب، رفيق عبدالله دارابى و همه رفقاى کميته و تشکيلات کردستان حزب را ميفشارم .

دوم ....

منصورحکمت

١٥ اکتبر ١٩٩٩ 

آیا نقدی که از سیاست حزب حکمتیست در قبال سازماندهی گارد آزادی دارید، به معنایی نقد این نظرات منصور حکمت است؟ آیا شما به تجدید نظر در نظرات منصور حکمت در قبال نیروی مسلح حزب رسیده اید؟ 

محمود قزوینی :

داشتن نیروی مسلح با پروژه گارد آ زادی الزاماَ یکی نیست. شما میتوانید طرفدار داشتن نیروی مسلح باشید و مخالف پروژه گارد آ زادی. اینها یک چیز نیستند .

طرح گارد ازادی ربطی به مصوبات کنگره ٦ کومه له و بحثهای آن دوره ندارد. در آن دوره مبارزه مسلحانه و نیروی نظامی که میبایست این مبارزه مسلحانه را پیش ببرد هر دو موجود بودند و بحث بر سر چگونگی تداوم مبارزه مسلحانه بر مبنای یک سیاست کارگری و کمونیستی بوده است. امروز صحبت از تداوم آن مبارزه مسلحانه در کردستان نیست. اصلا بحث گارد آ زادی درباره منطقه کردستان نیست. حتی در سند گارد ازادی هم صحبتی از مبارزه مسلحانه در شرائط کنونی نیست. صحبت از دستیابی به پتانسیل نظامی و مسلح کردن مردم در سراسر ایران است، آنهم به عنوان یک شکل اصلی سازمانیابی مردم. از این نظر سوال شما به بحث من بر سر گارد آ زادی نزدیک نیست. به نظر من تشکیل گارد آزادی بر اساس سند گارد آزادی، یعنی سازمان دادن مسلح مردم در محیط زیست محال است. مگر اینکه شرائط و اوضاع سیاسی تغییر کند. من به طور مفصل چه بحثی که برای کنگره نوشتم و چه در بحثی که جدیدا به آن اضافه کردم این جنبه را مفصلا توضیح دادم، شما را دعوت میکنم با دقت آن مطالب را بخوانید، صحبت از نفی اسلحه و مسالمت در میان نیست .

بحث این است که از نظر دیدگاه گارد آ زادی یک شکل اصلی متشکل کردن مردم در تهران و سنندج و بندر عباس و بقیه شهرهای ایران در شرائط کنونی، سازماندهی هسته های مسلح است. سند گارد آزادی میگوید: "گارد آزادي هسته تسليح عمومي مردم و تشکيل ميليس توده اي است و يکي از اشکال اصلي سازمان يابي جوانان و مردم بخصوص در محلات و شهر ها است." من میگویم این شکل از سازماندهی مردم با اوضاع سیاسی نمیخورد، آنهم به عنوان شکل اصلی سازمان یابی مردم و گارد آ زادی سازماندهی بر اساس امکان اتفاق یک شرائط خاص، یعنی شرائط سناریوی تنظیم شده است. اما هیچ حزب سیاسی تاکتیک، اشکال سازماندهی و وظایف روز خود را بر اساس یک حالت ممکن در آینده استوار نمیکند. چنانچه یک حالت ممکن در ایران شورش و قیام مردم است. هیچ حزبی امروز کمیته و سازمان برای شورش و قیام مردم در آینده درست نمیکند. مگر جریاناتی که خیلی پرت باشند .

کسی از رفقای حکمتیست پیدا شود و برای ما توضیح دهد که چگونه یک کارگر و دانشجو و انسان زحمتکش میتواند در شرائط کنونی در مشهد و بندر عباس و تهران و سنندج اسلحه ای را ٥ سال، ١٠ سال و یا ١٥ سال در خانه خود و یا جای دیگر مخفی نگهدارد؟ وارد هسته نظامی شود؟ گاه به گاه با سر و روی پوشیده در یک خیابان شهر ظاهر شود و اطلاعیه پخش کند و آن را کنترل خیابان و شهر بنامد...به نظر من کار این انسان زحمتکش کمونیست این میشود که فقط امنیت خود را حفظ کند، ده سال ١٥ سال اگر اسلحه ای گیر آورد آن را رنگ و روغن بزند و جلا دهد. اگر قرار نیست اسلحه ای را در شرائط کنونی و یا در آینده نزدیک بکار ببریم، خوب برای چه باید دسته های نظامی مسلح درست کرد. شرائطی که منجر به مبارزه مسلحانه و سازماندهی مبارزه مسلحانه میشود، شرائطی نیست که ما بنا به اراده مان بتوانیم آن را بسازیم. با تغییر اوضاع سیاسی احزاب سیاسی باید به سرعت آرایش دیگری به خود بگیرند. آن وقت یک حزب کمونیستی با تمام نیرو و به سرعت به طرف مسلح کردن مردم و مبارزه نظامی میرود. اگر شما وظیفه ای را که موقع اش نرسیده است را در دستور خود بگذارید، نه تنها از اهداف روز خود عقب افتاده اید و آن را انجام نمیدهید، بلکه به آن ضربه میزنید. فعال و کادر کمونیست به وظایفی مشغول میشود که وظایف امروزش نیست. هم نیروی خودش را هدر میرود و هم با نشان دادن قهرمانگری خود به مردم، آنها را از نیروی متحد و متشکل خود غافل میکند. بیخود نیست که هیچ فعال کارگری در ایران و کردستان ایران پدیده گارد آزادی را با دید مثبت نگاه نکرده است و به آن جلب نشد .

گارد آزادی با فعالیت سیاسی و تشکیلاتی یک حزب کمونیستی در ایران تناقض دارد و آن را بر باد میدهد. بر اساس اسناد گارد آزادی، گارد آزادی را باید کمیته های کمونیستی تشکیل دهند و کمیته های کمونیستی در ارتباط دائم با آن باشند. این یعنی بر باد دادن هسته های کمونیستی که در محلهای کار و دانشگاه تشکیل میشوند به همراه هسته های مسلح .

گفته میشود گارد ازادی سازمان مسلح است، اما میتوان هسته های گارد ازادی هم تشکیل داد که مسلح نباشند. اما اگر کسی امروزوارد سازمانی شود که سازمان مسلح تعریف شده است، دیگر برایش علی السویه است که اسلحه داشته باشد یا نه. مسئله این است که مردم در این شرائط وارد سازمان مسلح نمیشوند و در سازمان مسلح سازمانیابی نمییابند. آنهم سازمانی که باید یک شکل اصلی سازمانیابی مردم باشد. رفقای ما کارکرد سازمانهای توده ای مسلح چه ارتجاعی و چه انقلابی را دیده اند، اما مثل اینکه دوست ندارند بدانند که آنها چگونه پدید آمدند. سازمانهای مسلح توده ای انواع و اقسام فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را هم در دستور کارشان دارند. اما آنها مانند حزب حکمتیست از فصل آخر شروع نکردند، مگر اینکه در شرائطی نظیر فلسطین و لبنان شکل نظامی مبارزه از قبل به یک شکل اصلی مبارزه و اظهار وجود توده ها و نیروهای سیاسی تبدیل شده باشد .

من در نوشته ای در ٢٦ مه ٢٠٠٦ در نقد گارد ازادی نوشتم: "یکی از مشکلات اساسی ما در برخورد به گارد آزادی در کردستان و خارج کردستان این است که کادرهای خوب ما که امروز در سازماندهی فعالیت اجتماعی و سیاسی و حزبی نقش دارند نباید در فعالیت گارد آزادی شرکت کنند. و واقعا شرکت در فعالیت گارد آزادی میتواند برای تشکیلات ما مرگبار باشد. افرادی که در فعالیت اجتماعی و سیاسی امروز شرکت دارند نمیتوانند و نباید وارد سازماندهی گارد آزادی شوند. شرکت هر فعال کارگری، هر فعال حقوق زن، هر فعال حقوق کودک، هر دانشجوی مبارز دانشگاه در گارد آزادی، به معنی فاصله گرفتن از فعالیت روزمره خود میباشد. در حالی که همین فعالین و کادرهای کمونیست ما در ایران که تشکیلات ما را امروز میسازند هستند که میتوانند موفقیت و یا عدم موفقیت هر پروژه ما در ایران را رقم بزنند. از اول ماه مه امروز تا مسلح شدن مردم و قیام فردا به همین کادرها گره خورده است. در حالی که ما باید هشیار باشیم تا این کادرها و تشکیلات ما با این بخش تشکیلات تماس حاصل نکنند. البته در همین مورد هم تناقض کم نیست. مثلا قرار است سازمان گارد آزادي در شرایط فعلی از سازمان حزب در محيط کار و زيست جدا باشد و مبناي سازمان دهي آن واحد هاي منفصل باشد که مستقيما به کمیته کل کشور مرتبط هستند. اما از طرف دیگر تشکیل گارد آزادی به کمیته های کمونیستی سپرده میشود که البته اگر در شرائط کنونی چنین شود ما نه کمیته کمونیستی خواهیم داشت و نه گارد آزادی، نه در فعالیت اجتماعی و سیاسی موفق خواهیم بودو نه در فعالیت نظامی ...."

اگر کسی مفتون وجه نظامی مسئله نشده باشد این تناقضات را خواهد دید و به آن فکر خواهد کرد .

به نظر من طرح گارد ازادی و فعالیتهای که بر اساس آن میشود بیگانه از هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی است. متاسفانه یک نقطه قدرت کمونیستها در کردستان، یعنی سابقه و تجربه فعالیت نظامی و مسلحانه در این مورد به یک نقطه ضعف تبدیل شده است. چون بسیاری از رفقا در این مورد مفتون جنبه نظامی قضیه و اینکه به هر حال چاره ای برای ابراز وجود نظامی شده است میشوند و دقت زیادی روی مسئله و انتقادهایی که میشود ندارند .

همانطور که در مقاله ام هم نوشتم حزب کمونیستی میتواند در کردستان نیروی مسلح داشته باشد و این نیرو همانطور که رفیق حکمت هم گفته است میتواند پایه های یک نیروی مسلح وسیع در آینده باشد که او هم همه اینها را تابع مشخصات دوره سیاسی حال و آینده دانسته است. باید توجه داشت که ضرورت داشتن نیروی مسلح در کردستان به این معنا نیست که باید به هر شکلی شده حزب کمونیستی این ضرورت را متحقق کند. این ضرورت همیشه در کردستان ایران وجود دارد اما حزب کمونیست کارگری مدت ده سال مجبور بود این وظیفه را کنار بگذارد. ضرورت مسلح شدن چیزی در باره دامنه ابعاد آن نمیگوید .

نظر منصور حکمت در باره نیروی مسلح حزب

ببینید گشت سیاسی و نظامی رهبران شناخته شده مردم کردستان با سند گارد ازادی دو چیز مختلف است، این دو را نمیشود با هم مقایسه کرد. در کردستان با گشت سیاسی و نظامی و یا با ابتکارات دیگر میتوان به حزب چهره و پتانسیل نظامی داد. اسلحه در دست و بال مردم کردستان است. اگر حزب سیاسی کمونیستی با نفوذی در کردستان ایران قعالیت داشته باشد و مردم را در انواع و اقسام تشکل سازمان داده باشد، میتواند نیروی مسلح قویی را هم سازمان دهد. من در نقدم نوشتم نمیتوان از نیروی مسلح به سراغ متشکل کردن مردمی رفت که سازماندهی نظامی و مبارزه مسلحانه ای در حرکتشان در حال حاضر وجود ندارد، بلکه بر عکس باید از سازماندهی مردم به سراغ سازماندهی مسلح مردم رفت. حزب حکمتیست با گاد آزادی همه اینها را قاطی کرده است و شیپور را از سر گشادش میزند .

منصور حکمت از زمان جدائی از حزب کمونیست ایران تا مقطع همین گشت سیاسی و نظامی هم معتقد به مسلح بودن حزب در کردستان بوده است، اما هیچگاه از طرح و وظیفه مشخص برای سازماندهی مسلح مردم حرفی نزده است. علت آن روشن است. شرائط آن فراهم نبود. نه شرائط سیاسی ایران و نه نیروها و شرائط سیاسی منطقه و نه وظایف پیش روی حزب اجازه سازماندهی نیروی مسلح حزب را به ما میداد. یک جائی منصور حکمت چشم انداز سازماندهی نیروی مسلح حزب در کردستان را میبیند. نیروی مسلح حزب به درجه ای در آن زمان سازمان داده شد. آن امکانات امروز هم موجود است و میشود از آن در جهت سازماندهی نیروی مسلح بهره برداری کرد. اما سازماندهی در محیط زیست به فاکتورهایی بستگی دارد که هم اکنون برای یک کمونیست فراهم نیست. وقتی منصور حکمت در باره نیروی مسلح حزب حرف میزند اشاره اش به همان نیروی مسلحی پارتیزانی بود که آن زمان شکل گرفته بود و با گشت سیاسی و نظامی رفقا عبدالله دارابی و مجید حسینی اعلام موجودیت کرد. به نظر من منصور حکمت هیچگاه به طرف طرحی مانند طرح گارد ازادی نمیرفت. او نیروی مسلح حزب در کردستان را ابزار دخالت و حضور سیاسی ما در شرائط کنونی میدانست که میتواند با تغییر اوضاع سیاسی به یک نیروی مسلح وسیع تبدیل شود و در دوره ای مانند قیام و یا تغییر و تحولات سریع دیگر وظایفش به وظایف اختصاصا نظامی تغییر یابد .

به نظر من گارد آزادی اصلا ادامه خط کمونیسم کارگری نیست. طرح گارد آزادی به هیچ سنت اجتماعی در جامعه متکی نیست. برای همین به جائی هم نمیرسد .

تشکیل گارد آزادی در خارج از کردستان غیر ممکن است و حزب حکمتیست هیچگاه به طرفش نرفت و در کردستان هم تبلیغات اغراق آمیز جای کار و سازماندهی واقعی را گرفته است. سازماندهی واقعی بر اساس سند گارد آزادی ممکن نیست. پس با تبلیغ و آزیتاسیون حول یک و یا دو نمایش که تازه ربطی هم به طرح گارد آزادی ندارد، میخواهند نشان دهند که گارد آزادی ساخته شده است. اینها برای سرپانگه داشتن روحیه تشکیلات خوب است اما برای سازماندهی توده ها نه . 

رضا کمانگر :

اشاره من به استراتژی ما در کردستان که به تصویب کنگره 6 کومله رسید یادداوری متد منصور حکمت در رابطه با سازمان نظامی حزب است. متد او در زمان حزب کمونیست کارگری هم همان است که در مصاحبه با انترناسیونال شاهد هستیم. اما نکته بسیار مهم شناخت منصور حکمت از شرایط و اوضاع سیاسی و نظامی

کردستان و حضور احزاب سنتی است که دولت های منطقه را عامل اصلی نظامیگری در کشورهای منطقه و ازجمله ایران میداند .

من در ادامه بحث به سازمان گارد آزادی در خارج از کردستان میپردازم اما قبل از آن سئوال این است تو میگوئید مخالف نیروی مسلح نیستید، مخالف پروژه گارد آزادی هستید .

احزاب سنتی در کردستان توجه و اتکای اصلیشان بر وزن نیروی نظامیشان استوار است. اگر نیروی مسلح داشته باشند یعنی قدرت دارند، اگر نیروی نظامی نداشته باشند در معادلات به حساب نمیایند. تصویر شما از نیروی نظامی که موافقش هستید چگونه است؟

حزب کمونیستی مورد نظر شما در کردستان چگونه است؟ وظایفش چی است؟ نیروی نظامی

پشت جبهه اش کجاست و...؟

محمود قزوینی :

تا زمانی که شما بحث را بر سر قطعنامه های گذشته که در شرائط مبارزه نظامی با جمهوری اسلامی نوشته شده است میبرید، کاملا بحث را از مسئله دور میکنید. یکی از اولین اطلاعیه های حزب کمونیست کارگری بعد از تشکیل آن اعلام ادامه مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی و حفظ پتانسیل نظامی در مقابل جریانات بورژوازی در کردستان بوده است. اعلام آن در آن شرائط به رسمیت شناختن مبنای ضروری مبارزه نظامی بود که در کردستان وجود داشت. هر چقدر از آن دوره دور شدیم، از شرائط برای ابراز وجود مبارزه نظامی و مسلحانه نیز دور شدیم. مبارزه سیاسی و اقتصادی جای ابراز وجود مبارزه نظامی را گرفت. احزاب موجود در کردستان موقعیت ابراز وجود نظامی را از دست دادند. جمهوری اسلامی در دهه شست توانست با سرکوب وسیع این موقعیت را به مردم و احزاب فعال در کردستان تحمیل کند. علی رغم اعلام ادامه مبارزه نظامی و مسلحانه با رژیم در اولین اطلاعیه های حزب کمونست کارگری، حزب نمیتوانست این ضرورت را متحقق کند. هم موقعیت حزب این اجازه را به آن نمیداد و هم شرائط مبارزه به سرعت عوض شده بود. اگر به جایگاه آن اطلاعیه که جزء اولین اطلاعیه های حزب و برای اعلام خط مشی بوده است توجه کنیم، میبینیم که آن اطلاعیه جای زیادی در فعالیتهای حزب نیافت. مبارزه سیاسی و اقتصادی در کردستان ایران برجسته شد. حزب سیاسی نمیتواند از این شرائطها بپرد و به آن بی توجه باشد. اگر از متد منصور حکمت صحبت میکنیم باید آن را همه جانبه ببینیم. با فاکت اینکه در کردستان ایران حزب کمونیستی باید نیروی مسلح داشته باشد نمیتوان به سراغ بحثی رفت .

برای یک حزب کمونیستی مانند هر نیروی سیاسی دیگر شرائط مشخص سیاسی تعیین کننده است که چه میکند و به کدام سمت حرکت میکند. از خودش نمیتواند حرکت کند. حتی توده ای ترین احزاب نمیتوانند برمبنای اراده خود به این و یا آن سمت حرکت کنند و این و یا آن تاکتیک و یا شکل تشکل یابی را در دستور خود بگذارند. اگر ضرورت مسلح بودن احزاب در منطقه ای مانند کردستان را بپذیریم، شرائط و اوضع و احوال سیاسی و قدرت و نفوذ یک حزب کمونیستی، شکل و ابعاد نیروی مسلح را تعیین میکند .

بحث ضرورت داشتن نیروی مسلح برای یک حزب کمونیستی در کردستان ایران نه از خطر از هم پاشیدن جامعه که اتفاقا در این مورد احزاب اصلی سیاسی مسلح در کردستان یعنی دموکرات ( با احتمال زیاد) و کومه له ( حتما) جزء صفی خواهند بود که در مقابل چنین خطری ایستادگی خواهند کرد. بلکه از تبدیل سریع مبارزه مردم و احزاب با رژیم در اشکال نظامی، بدون طی کردن دوران مبارزه سیاسی در دوران اعتلای مبارزاتی است. مسلما مبارزه مردم با جمهوری اسلامی در نقاط دیگر ایران هم در نهایت اشکال نظامی به خود میگیرد. اما احزاب سیاسی امکان آمادگی نظامی را در شرائط کوتاه دوران اعتلاء مبارزاتی و یا دورانی که پیچ و مهره رژیم شل میشود و رژیم به طرف از هم پاشیدگی میرود مییابند. اما در کردستان ایران به دلیل تبدیل سریع شکل مبارزاتی که بدون طی مراحلی شکل نظامی میگیرد، احزاب باید از قبل آمادگی نظامی داشته باشند. احزابی که پتانسیل نظامی ندارند قدرت دخالت را در شرائط تغییر و تحولات سریع از دست میدهند. اما نفوذ اجتماعی احزاب در شرائط کنونی که مبارزه در سطح سیاسی و اقتصادی جریان دارد اساسا از طریق سازماندهی و رهبری این مبارزات میگذرد .

وجود ضرورت نیروی مسلح برای یک حزب کمونیستی موجب یک برداشت غلط هم شده است که گویا قدرت اسلحه احزاب را توده ای میکند. اینکه احزاب با نفوذ در کردستان ایران مسلحند، این برداشت غلط را به وجود آورده است که گویا اسلحه احزاب را توده ای میکند. اما اگر حزبی نفوذ توده ای نداشته باشد، نمیتواند با اسلحه و نمایش دادن اینکه ما اسلحه داریم نفوذ اجتماعی کسب کند. مثلا در حزب حکمتیست مشکل اساسی عدم پیشروی حزب کمونیست کارگری عراق را در بی میلی آن حزب به اسلحه و کسب پتانسیل نظامی میدانند. اما یک نگاه واقعی و مارکسیستی به مسئله اصلا اشکال را در اینجا نمیبند. سخنرانی منصور حکمت در باره کمونیسم کارگری در عراق در این مورد گویاست. حزب حاشیه ای اگر به اسلحه هم دست پیدا کند یک حزب مسلح حاشیه ای است. احزاب حاشیه ای مسلح بدترین نوع احزاب حاشیه ای و درمان ناپذیرترین نوع احزاب حاشیه ای هستند. حزب مسلح حاشیه ای کاملا به یک فرقه تبدیل میشود .

برای یک حزب کمونیستی سوال این است که در شرائطی که مبارزه سیاسی و اقتصادی وجه اصلی مبارزه مردم کردستان است، آیا حزب کمونیستی دست به تشکیل سازمان مسلح وسیع میزند؟ به نظر من نه. طرح گارد ازادی که مبنی بر تشکیل نیروی مسلح در محیط زیست مردم است، سازماندهی مسلح وسیع مردم را در شرائطی در دستور خود گذاشته است که در کردستان مبارزه سیاسی و اقتصادی وجه اصلی و اساسی و تنها وجه مبارزه مردم و نیروهای سیاسی است. فرض کنیم پنج سال و یا ده سال دیگر هم شرائط تغییر نکند، آنوقت مسلح شده ها با اسلحه شان چه باید بکنند. به نظر من تصویر غلط از مبارزه و شرائط مبارزه در ایران و کردستان گارد ازادی را در دستور حزب حکمتیست قرار داده است. ما در حوزه حفره های سیاسی ایجاد شده در دنیا مانند لبنان و فلسطین زندگی نمیکنیم. نمیشود خود را از جامعه و تاریخ و شرائط جدا کرد و دستورسیاسی برای خود تعیین کرد .

من مخالف سازماندهی مسلح مردم در شرائط کنونی هستم. این را غیر ممکن میدانم. وقتی مبارزه نظامی در جریان نیست، نمیتوان و نباید مردم را در سطح نظامی سازماندهی کرد. سازماندهی نظامی مردم در محیط زیستشان در شرائط کنونی حتی در کردستان ممکن نیست. سازماندهی مردم در محیط زیست و کار یک سازماندهی روتین کمونیستی است. سازماندهی مسلح نمیتواند جزء سازماندهی روتین باشد. شرائط و اوضاع و احوال، زمان شکل گیری و چگونگی، سازماندهی مسلح مردم را تعیین میکند. اگر صحبتی درکردستان است مسئله پتانسیل نظامی حزب کمونیستی است. فکر میکنم حزب کمونیستی باید در کردستان نیروی مسلح در ابعاد محدود داشته باشد. ابعاد آن را سیر مبارزه مردم و نفوذ حزب و امکانات آن تعیین میکند. این نیرو از سازماندهی مبارزه مردم در محیط زیست بیرون نمیاید. بلکه یک سازمان ویژه حزبی، مانند سازمان انتشارات یک حزب در شرائط مخفی است. چنین سازمانی همانطور که منصور حکمت گفته است امکان دخالت سیاسی در کردستان را افزایش میدهد . با تغییر شرائط حتما باید سازماندهی مسلح مردم در سطح وسیع و تشکیل نیروی نظامی با وظائف اساسا نظامی را در دستور خود قرار داد، اما امروز چنین کاری ممکن نیست. این نکته در همین پاراگرافی که شما از منصور حکمت آورده اید به خوبی بیان شده است " . در اين مرحله از يکسو اين نيرو ابزار گسترش دخالت و حضور سياسى ما در همين دوره است. در همان حال پايه‌هاى يک نيروى مسلح وسيع است که بايد در دوره‌هاى ديگرى به همين عنوان، يعنى به عنوان يک نيروى نظامى با وظايف اساسا نظامى، نقش بازى کند . "

او از ایجاد پایه های یک نیروی مسلح وسیع در شرائط ده سال پیش صحبت میکند و نه از خود سازماندهی نیروی مسلح وسیع توده ای. این را هم باید اضافه کنم که منصور حکمت در آن زمان پیشروی جنبش اعتراضی مردم و شرائطی که به سرنگونی جمهوری اسلامی ختم میشود را سریعتر از آن میدید که سیر وقایع اتفاق افتاد. با این همه او بطرف سازماندهی مسلح توده ها نرفت. در شرائط کنونی باید سازماندهی توده ای مردم که مطلقا سیاسی و اقتصادی است را از سازماندهی نیروی مسلح که یک سازمان ویژه حزبی است جدا کرد .

به نظر من سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست و فشار برای تحقق این عمل یک حزب را کاملا در جامعه حاشیه ای میکند و به مبارزه مردم ضربه میزند. این را اکثر رفقای رهبری حزب حکمتیست هم متوجه شده اند. صحبت این بود که حتی اساسنامه گارد ازادی تغییر کند و از نیروی مسلح حزب به نیروی اعمال اراده مردم تغییر کند تا وجه مسلح آن برجسته نباشد. اگر حزب حکمتیست به طرف این اصلاحیه میرفت پروژه گارد آزادی دارای تناقض جدیتری میشد و میبایست آن را تماما کنار بگذارند. رهبری حزب حکمتیست آمادگی تصحیح هیچ اشتباهی را ندارد .

در باره تامین نیروی مسلح و پشت جبهه

همانطوری که گفتم ابعاد نیروی مسلح را شرائط و درجه نفوذ یک حزب کمونیستی تعیین میکند. اگر شما نیروی سیاسی ضعیفی باشید و بخواهید سازمان مسلح وسیع داشته باشید به مشکل تامین و پشت جبهه بر میخورید. اما اگر ابعاد نیروی مسلح شما بر مبنای توان حزبی و شرائط سیاسی تعیین شده باشد، چنین مشکلی وجود نخواهد داشت. نیروهای ناسیونالیست در هر شرائطی میتوانند سازمان اردوگاهی در کردستان عراق داشته باشند و کمکهای مادی احزاب ناسیونالیست در اختیارشان است. این امکان برای کمونیستها وجود ندارد .

متشکل کردن و رهبری مبارزه جاری مردم که مبارزه سیاسی و اقتصادی است، وظیفه اصلی و محوری کمونیستهاست. نیروی نظامی حزب کمونیستی در کردستان باید در خدمت این حرکت وبرای دخالت نظامی در تغییر و تحولاتی در آینده باشد که در کردستان به سرعت و بدون مقدمه سیاسی شکل نظامی به خود خواهد گرفت .

اگر تشکیل نیروی نظامی و یا وظائفش با هدف جاری یک حزب کمونستی، یعنی متشکل کردن مبارزه اجتماعی و اقتصادی مردم تناقض داشته باشد، باید از آن اجتناب کرد. نداشتن نیروی مسلح بهتراز داشتن نیروی مسلحی است که حزب سیاسی را از وظایف امروزش دور میکند. برای حزب حکمتیست چنین تناقضاتی هیچگاه وجود ندارد و اصلا آن را نمیبینند. برای یک مارکسیست " شهرها، جنبش طبقه کارگر، اعتلاى سياسى و قيام شهرى مفاهيم اصلى در استراتژى حزب کمونيست کارگرى هستند. نيروى مسلح حزب بايد در خدمت اين روند باشد" اما حزب حکمتیست با این مفاهیم کاری ندارد. مشخصات نیروی نظامی آن را نه وضعیت سیاسی تعیین میکند و نه وضعیت جنبش طبقه کارگر و... جنبش طبقه کارگر، اعتلای سیاسی و قیام در طرح گارد آزادی و مفاهیمی که وجه نظامی حزب حکمتیست را تعریف میکند جائی ندارد. تا جائی که به مسئله نظامی بر میگردد بحث وضعیت سیاسی، اعتلا و غیر اعتلا مفاهیمی بیگانه نزد آنهاست. مفاهیم اصلی نزد حزب حکمتیست همان مفاهیمی نیست که استراتژی یک حزب کمونیستی را تعیین میکند. مسلما نیروی مسلح این حزب هم از این مفاهیم تبعیت نمیکند و تابع آن نیست .

برای بسیاری از رفقا در حزب حکمتیست داشتن نیروی مسلح یک اصل خدشه ناپذیر است. برای من اینطور نیست. اگر حزبی صاحب نفوذ و اعتبار شود، سازماندهی یک نیروی مسلح محدود برایش دشوار نخواهد بود. اما سازماندهی مسلح وسیع در شرائطی که مبارزه نظامی در جریان نیست برای حزبی که دارای نفوذ و اعتباری قابل ملاحظه در جامعه نیست و یا دارای نفوذی بسیار محدود است، دشوار است و این کار نفوذ و اعتبار نمیاورد

هر چقدر بحث کنیم این واقعیت انکار ناپذیر است که سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست تاکنون در کردستان نیز صورت نگرفت و گشتهای سیاسی و نظامی که گاها در تبلیغات حزب حکمتیست از آنها نام برده میشود جدا از اهمیت آنها، با سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست یعنی طرح گارد آزادی خوانائی ندارد . در بقیه نقاط ایران هم حرفی از تشکیل گارد آزادی زده نمیشود. حتی در شکل غیر مسلح آن. هر چقدر حزب حکمتیست بر این طرح بیشتر پافشاری کند و بخواهند آن را اجرا کنند، بیشتر به یک فرقه منزوی تبدیل میشوند .

رضا کمانگر :

امیدوارم از اینکه از قطعنامه های گذشته و بطورمشخص از نظرات منصورحکمت و متد او در رابطه با مسئله نیروی مسلح حزب کمونیستی سئوال و صحبت کردم عصبانیت نکرده باشم، هدفم فرعی و یا دور کردن موضوع اصلی بحث نیست، برعکس هدفم روشن کردن جلوه های مختلف بحث در رابطه مسئله نیروی مسلح یک حزب کمونیست کارگری است. من ادعا نمی کنم در مسائل سازماندهی نیروی مسلح کمونیستی فوق العاده صاحب نظر هستم، اما احساس اینکه درکردستان یک زخمی، یک آتشفشانی در درون مردم وجود دارد و این زخم از طرف جمهوری اسلامی به مردم چه کارگر باشید و یا جوان و زن و مرد در یک کلام به جامعه ایران و این منطقه تحمیل شده است.ما باید سیاست درست و روشنی داشت باشیم. پتانسیل این آتشفشان را بشناسیم و سازمان مناسب آن را ایجاد کنیم. برای نمونه در چند سال گذشته بدلیل خط سیاسی حزب دمکرات و کومله که از طرف احزاب ناسیونالیست کردستان عراق به آنها دیکته شد و آنها را زمینگیر کرد، در کردستان ایران پژاک سربلند میکند. نفوذ پژاک حاصل رادیکالیسم و رزمندگی این جریان در مقابله با جمهوری اسلامی نیست، برعکس بدلیل عدم حضور و نقشه روشن کمونیزم از نوع ما است که این جریانات ارتجاعی مد روز میشوند. تجربه تاکنونی این را نشان میدهد نفرت عمیق مردم از جمهوری اسلامی یکی از اشکال مبارزات مردم مسئله استفاده از اسلحه در مقاومت با جمهوری اسلامی است. منصور حکمت تصویر روشنی در همان مصاحبه مورد بحث ما میدهد:

هر نیرویی بخوهد در آینده کردستان نقش بازی کند، باید به بعد نظامی فعالیت و به بطور جدی فکر کند. دولتهای مرکزی در چند کشور، و رژیم اسلامی بطور اخص، نظامیگری و اسلحه را وارد معادلات سیاسی کردستان کرده اند. هر ابراز وجود سیاسی مردم کردستان تاریخا به طرق نظامی سرکوب شده. دشمنان مردم در کردستان همیشه با تعلق به چند جریان مسلح اصلی تعریف شده اند. حزب کارگری، هر قدر هم که در آرزوی یک تعیین تکلیف سیاسی و غیر نظامی باشد، در این اوضاع باید توان دخالت نظامی در بالاترین سطح را داشته باشد ...

برداشت من از بحث شما در رابطه با نیروی مسلح حزب کمونیستی همان نیست که در متد منصور حکمت دنبال میکنیم، اوضاع سیاسی فرق کرده، شکل مبارزات اقتصادی و تشکلهای توده ای وسیع وارد معادلات مبارزات مردم در کردستان شده اند، هیچ کدام تنها امروز متولد نشده اند. در دهه 60 در اوج سرکوبگری رژیم و در اوج وجود نیرویی مسلح کومله ما در کردستان شاهد جنبش اول ماه مه های کردستان هستیم، شاهد عروج تشکلات کارگری مانند سندیکا های خبازان و غیره هستیم، اما ضرورت نیرویی مسلح یک معادله مهم محسوب شده است. میخواهم بگویم داشت ن نیرویی مسلح برای یک حزب کمونیستی فقط بدلیل تمایل به اسلحه نیست که باید فکر بکند، جمهوری اسلامی این وجه از مبارزات را به کردستان تحمیل کرده است .

در مورد گارد آزادی: تا جای که من اطلاع دارم حزب حکمتیست در شرایط کنونی عمل نظامی را در کردستان در دستور گارد آزادی ندارد و در بقیه مناطق ایران هم بحث از تسلیح گارد آزادی نیست .

ببینید، بنظر من در کردستان شباهت های با جنبش انتفاضه فلسطین در دهه 80 تحت نفوذ سازمان آزادیبخش فلسطین بود وجود دارد که در هر جا نیروهای اسرائلی پیدا میشدند با سنگ پرانی جوانان نقاب پوش فلسطینی مواجه میشدند. در کردستان هم نفرت و انزجار مردم به جمهوری اسلامی موج میزند اما هنوز یک شکل مطلوب مقاومت توده ای به سنت مبارزاتی مردم تبدیل نشده است. بنظر شما چرا گارد آزادی نمیتواند بدون اسلحه سازمانده این مقاومت باشد؟ چرا این الگو نمیتواند به خارج از کردستان سرایت کند؟ 

محمود قزوینی:

من در توضیحم در سوال قبلی گفتنم مبارزه نظامی و مسلحانه در کردستان در حال حاضر در جریان نیست. من حرفم این نبود که وقتی در دهه ٦٠ مبارزه نظامی وجود داشت، مبارزه سیاسی و اقتصادی وجود نداشت. اتفاقا آن زمان هم این بحث بوده است که نیروی مسلح یک سازمان کمونیستی باید در خدمت این مبارزه سیاسی توده ای باشد. بحث این است که امروز آن مبارزه نظامی و سازمان نظامی کمونیستی وجود ندارد و اوضاع سیاسی متفاوت است. مبارزه ای که امروز در کردستان جیان دارد اساسا سیاسی و اقتصادی است. این توضیح یک واقعیت در جلو چشمان ما است. اگر مبارزه نظامی در کردستان در جریان بود همه بحثهای امروز ما فرق میکرد. ضرورت نیروی مسلح امروز از وجود مبارزه نظامی در نمیاید. بلکه از فاکتورهای دیگری بیرون میاید که من قبلا در نوشته ام و در سوالات قبلی ام توضیح دادم.

من توضیح دادم که یک حزب کمونیستی باید در کردستان فکری به حال نیروی مسلح خود کند. از ابتدا هم گفتم که رد طرح گارد آزادی به معنای رد هرگونه نیروی مسلح نیست. من ته حرفم این است که در شرائط کنونی نمیتوان توده ها را در محیط زیست در شکل نظامی مسلح کرد. این کار نه تنها شدنی نیست بلکه دست و بال فعالین را در مبارزه و متحد و متشکل کردن مردم میبندد .

اینکه مردم را در سازمانها و کمیته هایی متشکل کنیم که میلیانت باشند و توی گوش شاهرودی و سران رژیم بزنند، وقتی به کردستان میاید، قلم پای نیروی امر به معروف و نهی از منکر را خورد کنند وقتی پایشان را به محله شان میگذارند و یا در خیابان مردم را اذیت و آزار میکنند. مزدوران را گوشمالی دهند و....چنین سازمانهایی را نه تنها در کردستان بلکه در سراسر ایران میتوان و باید تشکیل داد. بخصوص در کردستان این کمیته ها میتوانند بسیار توده ای و محبوب شوند و توده های مردم را وارد عمل خود کنند. مشکل گارد ازادی این است که این کارها که آسان توسط حوزه ها و کمیته ها و هسته های مختلف میتواند انجام شود را به نیروی مسلح میسپارد که هم تشکیل آن را دشوار میسازد و هم مردم را از آن دور میسازد. مردم برای انجام چنین وظائفی که حتی وظائف حوزه ها و کمیته های کمونیستی هم میتواند باشد، وارد سازمان مسلح نمیشوند، حتی اگر قرار باشد مسلح نباشند. مردم در شرائط معمولی که دارند کار و زندگی میکنند، دارای چنین روحیه ای نیستند. حتی وحشت زده میشوند اگر کسی با اسلحه وارد محیط زندگی و کارشان شوند.. نمیدانم چرا درک این مسئله ساده اینقدر دشوار است. اگر کمونیستها از قبل توده ها را در اشکال مختلف سازماندهی نکرده باشند نمیتوانند آنها را در شکل نظامی و مسلح سازماندهی کنند. مگر اینکه مبارزه نظامی از قبل وجود داشته باشد. فکر میکنم این جزء الفبای مبارزه سیاسی باشد. بیائیم مردم را در اشکال غیر نظامی مسلح کنیم، نفوذ کمونیسم و حزب کمونیستی وسیع شود، حتما میتوانیم در قلب یک توده وسیع که به صدها طریق به حزب کمونیستی وصلند، گروههای میلیتانت مسلح هم سازمان داد. اما امروز در سازماندهی توده ای وارد کردن اسلحه و نیروی مسلح یعنی از دست دادن همه چیز .

نیروی مسلح حزبی در این شرائط باید با وزن و نفوذ یک حزب کمونیستی و اوضاع سیاسی خوانائی داشته باشد. این نیروی مسلح نمیتواند از سازماندهی توده ای در محیط زیست شروع شود و " یکی از اشکال اصلی سازماندهی مردم باشد". نیروی مسلح حزبی، در حال حاضر نمیتواند نیروی مسلح توده ای در محیط زیست مردم باشد. گارد ازادی مانع شکل گیری واقعی نیروی مسلح حزب کمونیستی در شرائط کنونی است. ما قبلا در حزب کمونیست کارگری پایه های یک نیروی مسلح را سازمان دادیم. مسیر حرکتمان باید به همان طرف باشد .

تجربه تاکنونی گارد آزادی نیز این را میگوید که سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست غیر ممکن است . اینکه چند نفر با سر و روی پوشیده وقتی مردم دست بچه هایشان گرفتند بروند سیرک تماشا کنند بروند و اسلحه شان را به مردم نشان دهند و اعلامیه پخش کنند و شعار دهند، فقط موجب وحشت مردم میشوند و از مردم فحش میشنوند. این کارها ربطی به سازماندهی مبارزه مردم در محیط زیست ندارد .

مقایسه کردستان و فلسطین از یک نقطه نظر درست است که نیروهای رژیم در کردستان نیروهایی هستند که هیچگونه پایگاهی ندارند و باصطلاح نیروی بیگانه اند. این به نیروهای سیاسی در کردستان امکان وسیعی برای مبارزه در اشکال میلیتانت میدهد و امکان اینکه توده های وسیع مردم به سرعت وارد مبارزه گسترده با رژیم شوند و اشکال مبارزه توده ای به سرعت شکل نظامی به خود بگیرد وجود دارد .

در باره اینکه مردم در بقیه نقاط ایران در گارد آزادی متشکل شوند، اما فعلا تسلیح نشوند، باید بگویم مردمی که دارند کار و تحصیل و زندگی میکنند وارد نیروی مسلح نمیشوند. گارد آزادی نیروی مسلح تعریف شده است و چهره مسلح به خود گرفته است. مردم در شرائط کنونی وارد نیروی مسلح نمیشوند، حتی اگر هسته های گارد آزادی مسلح نباشند. هسته نیروی مسلح تسلیح نشده موجب نمیشود که مردم و رژیم تصور کنند که این نیرو غیر مسلح است. در ذهن برخی ها مردم شیر ژیانند و حاضرند در هر شرائط هر خطری را بپذیرند. این نشانه دور بودن این ذهنیتها از روحیات و زندگی مردم است. مردم برای مبارزه جاری حتی در شکل میلیتانت آن وارد مناسبات مسلحانه در شرائط کنونی نمیشوند. همیشه میتوان چند جوان عاصی که حاضرند دست به هر کاری بزنند برای چنین کارهایی پیدا کرد، اما این کارها از مبارزه جاری مردم و از جمله جوانان دور است.

یک نکته را هم در آخر میخواهم توضیح دهم اینکه گفته میشود گارد آزادی برای این است که در آینده از شوراهای مردم حمایت کند وگرنه شورا پورا مالیده است .

برای یک کمونیست غیر قابل تصور است که در اینده که شوراها ساخته میشوند حزبش و شوراهای تحت نفوذش غیر مسلح باشند. رفقای ما در حزب حکمتیست یک تجربه از کردستان عراق را گرفته اند و آن را به همه جا تعمیم میدهند. شوراها و حتی نه فقط شوراها بلکه تشکلهای توده ای دیگر تحت نفوذ کمونیستها در شرائط انقلابی و یا در شرائط بحران سیاسی که قدرت حاکمه متزلزل و تضعیف شده و یا قدرتهای جدید هنوز تثبیت نشده اند، مسلح خواهند بود. این شوراها با شوراهای اقتصادی کارخانه متفاوتند. حتی شوراهای معطوف به کارخانه هم مسلح میشوند. در انقلابات دنیا همه جا این طور بوده است. در هر جا کمونیستها بتوانند توده ها را متشکل کنند آنها در شرائئطی هم باید هم مسلح کنند. از تجربه انقلاب ١٩٠٥ و ١٩١٧ روسیه تا تجربه انقلاب ١٩١٨ آلمان و تجربه همه دنیا این را به ما میگوید. حتی در ایران شوراهای ترکمن صحرا در سال ٥٩ که تحت نفوذ چریکهای فدائی بودند توسط آنها مسلح شدند و مسلحانه از خودشان در برابر رژیم دفاع کردند. متاسفانه به خاطر مشی فدائی در مقابل رزیم آن مبارزه عظیم به سرعت به سازش و سپس به سرکوب و خلع سلاح کشیده شد. اگر کمونیستها بتوانند در شرائطی شوراها و سازمانهای توده ای قدرتمند سیاسی تشکیل دهند، حتما باید آنها را مسلح سازند. شوراهایی که تحت نفوذ کمونیستها شکل بگیرند احتیاجی گارد ازادی برای امنیت ندارند. آنها نه تنها باید امنیت خود بلکه امنیت جامعه را در دستور خود بگذارند.

کمونیستهای عراقی اشتباهی عظیمی کردند که شوراهای تشکیل شده تحت نفوذشان را در سال ٩١ مسلح نکردند. تحلیگر کمونیست باید علت آن را بررسی کند و نه اینکه از آن قانون شوراهای غیر مسلح را بسازد و تئوری بیاورد که ما الان باید گارد آزادی درست کنیم تا شوراهای علیل آینده را محافظت کنیم.

اگر سوالی نباشد من بحثم را اینطور فورمولبندی میکنم

در بحث مربوط به سازماندهی نیروی مسلح من فکر میکنم حزب کمونیستی در کردستان ایران باید یک نیروی مسلح محدود و ویژه داشته باشد که قبلا در زمان منصور حکمت در حزب کمونیست کارگری به طرفش رفتیم. سازماندهی توده ای مردم در نیروی مسلح را در شرائط کنونی اشتباه میدانم که پروژه گارد آزادی برای آن تعریف شده است. چنین طرحی نه تنها ممکن نیست، بلکه به مبارزه مردم لطمه میزند. اجرای این پروژه در سراسر ایران حتی حرفش هم توسط هواداران سرسخت آن در حزب حکمتیست زده نمیشود. از این نظر بحث در باره آن بیفایده است.


رضا کمانگر:

خسته نباشید و تشکر از فرصت که در اختیار من گذاشتید.

محمود قزوینی:

با تشکر از شما رفیق عزیز که این فرصت را به من دادید.

10 نوامبر 2008

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:46 PM |

مصاحبه سایت رضا کمانگر با اسد گلچینی دبیر کمیته کردستان در مورد حرکتهای مهر ماه 87 گارد آزادی در شهر سنندج

رضاکمانگر

رضا کمانگر:

در هفته نیمه دوم مهر ماه 87 دو واحد از گارد آزادی در شهر سنندج و حومه حضور مسلحانه و علنی از خود نشان دادند. این حرکت بعد از وقفه نزدیک به دوساله ای است که گارد آزادی از خود حرکتی نشان نداده بود، به این باز میگردم که چرا گارد آزادی طی نزدیک به دوسال حضور علنی نداشته است؟ اما پیش از آن سئوال این است: حرکت اخیر برمبنایی چه نیازی و جواب به کدام ضرورت انجام گرفته است؟

اسد گلچینی:

به نظر من همیشه و برای ما، نیاز به گارد آزادی و فعالیت گارد آزادی هست. این نیاز از مبارزه ما و مردم برای آزادی و برابری و سوسیالیسم است. اگر رژیم اسلامی هست و مبارزه مردم هست، گارد آزادی هم باید باشد.اگر تهدید جامعه به ویرانی و به جان هم انداختن مردمش با هم هست، اگر مرتجعین و قوم پرستان سناریویی سیاه برای جامعه تدارک ببینند، گاردآزادی و حضور و فعالیتش همیشه ضروریست. در کردستان بویژه که مبارزه و احزاب شکل مسلح هم دارد. و در حال حاضر گارد آزادی چه با حضور مسلح و چه در ابعاد گسترده و سازمانیافته برای تنگ کردن فضا به رژیم و مرتجعین باید فعالیت داشته باشد. اینکه گارد آزادی محدود عمل میکند، اینکه ابراز وجودش ساده نمیتواند صورت گیرد بستگی به سرکوب و خفقان است که بویژه یکسال گذشته ما با موج سرکوب و خفقان افسار گسیخته ای روبرو بودیم و بدیهی بود که باید واحد های مسلح را عقب نگاه میداشتیم و خوشبختانه هوشیاری و تلاش جدی برای مقابله با سرکوب های رژیم بویژه در مورد گارد آزادی هم خیلی خوب بود. توقف و تاخیر در فعالیت گارد به معنای تعطیلی آن نبوده و نیست. ببینید در یکسال گذشته بسیاری از فعالین مدنی، اجتماعی، سیاسی و نظامی مورد این هجوم قرار گرفتند، ابعاد این سرکوب و دستگیریها و احکام اعدام را همه شاهد هستند و در حالی که بسیاری از واحد های نیروهای مسلح اپوزیسیون در کردستان متحمل ضربات پی در پی میشدند، حضور مسلحانه گارد هم به همین دلیل دچار محدودیت شد. البته از سویی هم نحوه برخورد خود ما به گارد و معرفی و فعالیتش و حتی سازماندان گارد بعنوان وسیله مبارزه و اعتراض، موثر بوده است.

مهم این است که گارد آزادی را به چه عنوانی نگاه میکنیم.سنت های پیشمرگایتی و گریلایی و چریکی برای مردم شناخته شده است، خود ما هم این را خوب بلدیم، اما گارد آزادی هنوز باید بعنوان یک سنت کاملا مجزا و سنتی که متعلق و منطبق با مبارزه و واقعیت زندگی است، راه خود را باز کند. این هم یک معضل جدی ما در وقفه و یا محدودیت در فعالیت بود.

 

رضا کمانگر:

کورش مدرسی در مصاحبه با پرتو در مورد آرایش رهبری نظرش این است که روند تحولات سیاسی کند شده است، جواب کورش مدرسی این است: نظر من در مورد پست لیدر حزب همان است که قبلا گفته ام. اما جایگاه عملی این پست به شرایط فعالیت حزب بستگی دارد. در دوره های متحول سیاسی و دوره های انقلابی به اعتقاد من نقش لیدر در حزب حیاتی میشود و در دوه های متعارف تر اما اهمیت این نقش کمتر میشود. از نظر من با توجه به کاهش سرعت تحولات سیاسی در ایران این فرصتی است که حزب ما بعضا به خود به پردازد و موانع قدیمی تر را از پیش پا بردارد. با شکل گرفتن یک دوره تحول انقلابی دیگر در ایران باید این نقش را زنده کرد و مجددا آن را در آرایش رهبری گنجاند. به نظر من در دوره گذشته حزب حکمتیست از وجود این مکانیسم در متمایز کردن خود استفاده کرد و این نقش برای ما بسیار مفید بود. همانطور که گفتم امروز اوضاع برای این نقش آنقدر اورژانس نیست.  

آیا حرکت اخیرگارد آزادی بر مبنای این تحلیل ریسک نیست؟ یا بمعنای دیگر ضربه پذیر نیست؟

اسد گلچینی:

بحث رفیق کورش مدرسی به واقعیت دوره های مختلف و از جمله این دوره که در آن هستیم و آرایشی که حزب بخود میگیرد اشاره دارد. بحث نحوه آرایش است که در هر زمان و بنا به خصوصیات هر دوره میتواند مطرح شود. این دوره مورد نظر رفیق کورش آن دورانی نیست که مثلا جامعه در زمان 18 تیرهای دهه 80 داشت.الان دوره ایست که ما تلاش باید بکنیم حزب و مردم انقلابی را به آن دوران ها برگردانیم البته با درس گیری از همه کمبود هایی که ما داشتیم و جنبش در آن دوره داشت. و این اتفاقا لازمه اش فعالیتی بمراتب بیشتر است. دوره ایست که باید امید به موفقیت و تاکید بر حقانیتی که مبارزه مردم دارد بسیار بیشتر نیرو و انرژی میبرد، امروز طبقه کارگر و نسل جوان چگونه به این دوران نگاه می کند و چه افق و ابزارهایی برای تغییر دارد؟ ما حزب و گارد را در اختیار آنها قرار میدهیم، گارد آزادی میتواند این ابزار مهم برای سازماندهی اعتراض و مبارزه آنها باشد. گارد آزادی اتفاقا میتواند تکیه گاه و لنگر بسیار امیدوار جوانان برای مبارزه ای بی امان با رژیم اسلامی باشد که آنها میخواهند سر به تنش نباشد. اگر این خواست مردم کماکان پابرجاست،اگر خواست نسل جوان داشتن زندگی مدرن است، گاردآزادی و حضور وفعالیتش هم بسیار بجاست و باید در همه اشکال آن در دسترس باشد.این ریسک نیست و دقیقا پاسخگویی به نیاز های مبارزه ماست که بدون آن جامعه بیشتر میتواند به قهقرا برود.اینکه ما باید هوشیار باشیم که ضربه نخوریم و هشدار برای اینکه در فعالیتهای گارد باید ریسک نکنیم بسیار بجاست و بدون تردید اینها را باید در نظر بگیریم.

رضا کمانگر:

در سمینارهای مرکزی حزب از لزوم تغییراتی در سند پایه ای گارد آزادی صحبت شده است، افرادی و از جمله محمود قزوینی نقدهای بر سیاست مسلحانه گارد آزادی داشته اند، چه تغییراتی قرار است در موازین و یا معرفی و وظایف گارد آزادی پیش بیاد؟ جواب تو به نقد این رفقا چیست؟

اسد گلچینی:

بحث تغییر و یا دقیقتر بگویم اصلاح در تعریف و تفسیر و یا نحوه برخورد به گارد یک جنبه مهم و بسیار ارزنده کار ما در جدل و بحث روی کار گارد و فلسفه وجودی آن بوده است و راستش الان هم ادامه دارد. منتهی یک موضوع برای بسیاری از ما قطعی است و آنهم این است که گارد آزادی یک سازمان ملیتانت، مسلح و توده ای باید باشد، سازمان و ابزاری در دست مردم برای اینکه به وسیله آن جنگشان را بتوانند با رژیم وهر مساله و پدیده ارتجاعی و ضد مردمی بکنند. بدون این، حزب حکمتیست هم حزبی خواهد شد در میان احزاب دیگر هر چند بسیار رادیکال و مارکسیست، لنینیست و متعهد به حکمت. حزب بدون گارد آزادی به جایی نمیرسد،حزب بدون گارد آزادی در این دوره و زمانه مایه امید زیادی برای کسی نخواهد شد. گارد آزادی از نظر ما و بنا به آخرین بحث و تصمیمات این چنین سازمانی باید باشد. اینکه تصورات مختلف داشته و داریم به نظر من لطمه ای به ضرورت بسیار حیاتی این سازمان نباید بزند.مگر ساختن حزب و یا تشکل های توده ای و ... کم ریسک دارد و کم کج فهمی و نادقتی در مورد اجرای آنها داشته ایم؟ آیا از اینها نتیجه گرفته ایم که حزب نباید باشد و ضرورت ندارد؟حزب و جنبش ما بدون این اصلاح و انتقاد کردن ها نمیتواند قدمهایش را درست بگذارد. نقد ها و ملاحظات هر چه باشد مثل همه عرصه های کارطرح میشوند و مورد بحث قرار میگیرند.

سیاست و حزب ، در زندگی و فعالیت در این دوره و این نسل نمیتواند و نباید غیر مسلح باشد زیرا این را به مردم تحمیل کرده اند. این برای خاورمیانه، ایران و بویژه در کردستان بدون برو برگرد است. برای کارگر و زن و جوانان خواهان زندگی انسانی و برای کمونیسم و طبقه کارگر بدرجه اولی حزب بدون نیروی مسلح قوی و مصمم یعنی هیچ. برای حکمتیستها در ایران و کردستان فعالیت و دفاع از کمونیسم و آزادی و کارگر و برابری زن و مرد و قدرتمند شدن و گرفتن قدرت سیاسی محال خواهد شد. این را ما تجربه کرده ایم.بدون داشتن نیروی مسلح و بدون داشتن نیرویی ملیتانت و مسلح آنطور که ما در تعریف گارد آزادی گفته ایم،آزادیخواهی و برابری طلبی برای جامعه پوچ است. شورا هایتان مالیده است و حق خواهی کارگر و زنان مالیده است، آزادی بدون قید و شرطتتان محال است و همه اینها تحت مصلحت های ملی ، قومی و مذهبی و ارتجاعی و مردسالارانه سرکوب میشوند. ما اینگونه میخواهیم برای نسل امروزی راه درست را نشان دهیم، نسل ما که تجربه گرفتن قدرت سیاسی بوسیله جمهوری اسلامی در برابر چشمان بهت زده اش را دارد نباید این تجربه را تکرار کند. ما نمیخواهیم و نباید اجازه بدهیم رژیم دیگری شبیه رژیم جمهوری اسلامی به جامعه تحمیل شود. حزب حکمتیست و گاردآزادی برای این نبرد میکند. به رژیم و همه نیروهای اپوزیسیون در ایران و کردستان نگاه کنید. حکمتیست ها فقط با قدرت حزب و سازمان گارد میتوانند و باید نقش تعیین کننده در سیاست در امروز و فردای جامعه در ایران بازی کنند.

نقد رفیق محمود قزوینی یا هر رفیق دیگری در این زمنیه عملا درز گرفتن و از بین بردن این فلسفه وجودی گارد است، من شخصا خیلی از ملاحضات محمود را قبول داشته ام و همیشه برایش احترام قائل بوده ام و با هم در این مورد همنظری هم داشته ایم، اما نقد بسیاری از ما هیچوقت به معنای نفی و ضرورت حیاتی گارد نبوده است و این در آخرین سمینار هم که مورد اشاره شماست خیلی روشن بود. اختلاف با محمود نه در ملاحظات او بلکه در دفاع ما از موجودیت گارد بوده است.

یک نکته دیگر برای من شخصا مهم است و آن اینکه رفیق محمود و یا هر رفیق دیگری که قبلا هم از حزب رفتند عملا با تصمیم برای خروج از حزب و ادامه کار به صورت منفرد و یا حدا اکثر محفلی، تردید و تجدید نظر بسیار جدی در فلسفه وجودی حزب کردند،مهم نیست خودشان را راضی نگاه داشته اند. در این شرایط دشوار کار حزبی و حزب درست کردن و بویژه سازمان گارد آزادی، چه در ایران و چه در میان فعالین سیاسی کار بسیار دشواری است. منفرد ماندن و زیستن در این شکل آسان است، سالهاست بسیاری اینگونه اند ولی برای یک لنینیست و یک حکمتیست چنین انتخابی به معنای سرازیر شدن به این فضای خاکستری است.

رضا کمانگر:

چرا گارد آزادی طی نزدیک به دوسال اخیر حرکتی از خود نشان نداده بود؟

اسد گلچینی:

قبلا هم اشاره کردم که شرایط خفقان و سرکوب نه تنها برای گارد آزادی بلکه برای بسیاری از فعالین و سازمانها ، کانون و احزاب هم وجود داشته است. گارد آزادی هم دقیقا بعد از یک دوره موفق در ابراز وجود و فعالیت و بعضا مشکلاتی که برای برخی از واحد ها پیش آمد ، میبایست یک قدم عقب برود تا دچار ضربه نشود.شما خبر دارید که سال گذشته اطلاعات رژیم و حتی سازمانها و افراد معینی در اپوزیسیون تلاش بسیار زیاد و شبه توده ای و اکثریتی و ناشرافتمندانه ای کردند تا مبارزات دانشجویان را با اسرار و البته آگاهانه به گارد آزادی وصل کنند.چیزی که هیچگاه وجود خارجی نداشت، ولی در چنین فضایی ما بعضا آگاهانه از هر گونه تداعی شدنی با این مبارزات خودداری کردیم بویژه اینکه مبارزات دانشجویان چه در زندان و چه بوسیله همه مردم مبارز و خانواده و اپوزیسیون در جریان بود. دلایل توقف در کار ما بعضا اینها بودند و مسلما در ادامه کار چه بوسیله رژیم و همین جریانات موانعی برای کار ما ایجاد خواهد شد که باید آگاهانه اینها را هم بیش از بیش به حساب بیاوریم. یک مساله برای ما باید روشن باشد و آن اینکه موفقیت گارد آزادی در این است که بتواند سنتی را که دراین زمینه میخواهد و فلسفه وجودی گارد است را باید جا بیندازد.گاردآزادی چگونه میتواند به سازمان ابراز وجود اعتراض جوانان تبدیل شود؟ خوب در شرایط فعلی یک بخش بسیار کمی از این سازمان میتواند مسلح باشد و بخش بسیار بزرگی از آن،واحد های گارد در محلات ومتشکل از جوانان مبارز و دوستداران گارد و حزب حکمتیست هستند که بدون اسلحه باید به جنگ این شرایط فعلی بروند، فضایی در دفاع از انسانیت و آزادی، دفاع از کارگر و زن و برابری، فضایی بر علیه سرکوب و ارتجاع مذهبی و قومی باید ایجاد کرد و واحد های گارد آزادی برای این منظور باید ایجاد شوند. این ها در عین حال اعتراض و مبارزه ملیتانت عمیقا موجود است و عمیقا مورد استقبال مردم است. سازمان دادن همان اعتراض واقعی است که مردم تحت ستم و سرکوب و کارگران و جوانان و زنان مبارز روزانه با آن درگیر هستند و به طور طبیعی در برابر آن خشم و نفرت و بیزاریشان را نشان میدهند، ما این را باید سازمان بدهیم، این اعتراض را به مبارزه تبدیل کنیم و این حزب و سازمان میخواهد، گارد آزادی میتواند سازمانی برای بخشی از این مبارزه و سازمانی برای اینکه هر جا بتواند عرصه را بر رژیم و مرتجعین تنگ کند. ما در کردستان به این فعالیت باید مشغول باشیم.

این فعالیت هیچ تناقضی با سازماندادن کمونیستها و رهبران و فعالین مبارزه مردم ندارد و یا نباید داشته باشد و باید هر ایراد و مشکلی که وجود داشته باشد را بتوانیم پاسخ بدهیم و رفع کنیم.کمیته های کمونیستی و سازمان حزب در محل کار و زندگی موجودیت پایه ای حزب برای مبارزه طبقه کارگر برای رهایی جامعه است. ده ها جمع و محفل و سازمان و تحصن و اعتصاب و ... باید به این وسیله ایجاد شود و سازمان گارد هم بخشی از این موجودیت است. کمیته های کمونیستی از نظر ما سازمانده واحد های غیر مسلح گارد هستند. کمیته های کمونیستی نباید در چنین شرایطی واحد های مسلح سازمان بدهند و سازمان حزب هیچ ربطی به بخش مسلح گارد ندارد و باید از این دور نگاه داشته شود. در هر مورد دچار این مشکل و اشتباه بشویم باید بلافاصله متوقف شود.

 

رضا کمانگر: با تشکر و خسته نباشید

26 اکتبر 2008

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:45 PM |

هذیان گویهای وزیر ارشاد اسلامی فرهنگ مترقی مردم ایران را مرعوب نمیکند!

محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی، اخیرا به هذیان گویی افتاده و تهدید میکند که دیگر اجازه "کودتای فرهنگی غیر اسلامی" را نمیدهند. وزیر ارشاد اعتراف میکند جمهوری اسلامی طی 30 سال حاکمیتشان موفق به اعمال کامل فرهنگ اسلامی نشده اند. در این هذیان گویهای ایشان چنین میگویند

:« چگونه پس از گذشت ۳۰ سال از انقلاب، ما هنوز نمي توانيم يک فيلم يا يک رمان داشته باشيم، که عدالت که شعار همه انبيا و اوليا هم هست، در آن غالب باشد.»

منظور از "عدالت" قبول قوانین تبعیض آمیز اسلامی است که مردم هر روزه با آن در ستیز هستند و آن قوانین و فرهنگ ارتجاعی اسلامی را به چالش طلبیده اند.

اما این اعترافات واقعی است، علیرغم 30 سال تلاش برای تحمیل فرهنگ اسلامی به جامعه ایران، علیرغم 30 سال تهدید و ایجاد رعب و وحشت بر عموم مردم ایران، علیرغم 30 سال تفتیش عقاید، علیرغم 30 سال سانسور نویسندگان و هنرمندان، علیرغم 30 سال دستگیری، شکنجه و اعدام، علیرغم 30 سال تحمیل حجاب بر سر زنان، علیرغم 30 سال سرکوب زنان بجرم بد حجابی، علیرغم 30 سال بی حقوقی مطلق بر زنان، علیرغم 30 سال اعمال قانون آپارتاید جنسی در ایران، علیرغم 30 سال مشروعیت دادن به تجاوز جنسی به دختر بچه های 9 ساله به بهانه ازدواج رسمی، علیرغم 30 سال سرکوب جوانان بجرم جوان بودند و ابراز شادی کردن، علیرغم 30 سال سرکوب کارگران بجرم حق طلبی، علیرغم 30 سال پر بودن زندانها و شکنجه گاه ها از آزادیخواهان، علیرغم اعدام بیش از 150 هزار نفر از آزادیخواهان جامعه ایران، علیرغم آواره کردن بیش از 4 میلیون مردم به کشورهای خارجی، علیرغم 30 سال جنایت سیاسی و فرهنگی علیه بشریت، اما هنوز فرهنگ اسلامی و جمهوری اسلامی به کارگران، به زنان، به جوانان و در یک کلام به مردم ایران حقنه نشده است!

علت چی است؟

چرا وزارت ارشاد اسلامی، همراه با قوه قضائیه و ماشین دستگیری، شکنجه و اعدام در هماهنگی با گله های مسلح سپاه و بسیج و لباس شخصی ها و دستجات نهی از منکر و "خواهران و برادران" تذکر دهنده به مردم، هنوز نتوانستد این مردم را مرعوب کنند؟ چرا فرهنگ رژیم اسلامی بعد از 30 سال هنوز به فرهنگ مردم تبدیل نمیشود؟

جواب ساده است، مردم به کلیت رژیم "نه" گفته اند! مردم میدانند شیشه عمر جمهوری اسلامی به حجاب اسلامی بر سر زنان گره خرده است. رژیم اسلامی تجمع بالای 4 نفر را ممنوع اعلام کرده است!؟ تنها این یک مورد قانونشان نشان از وضعیت وحشت زده اشان از مردم را نشان میدهد. رژیم اسلامی میداند که کوچکترین تجمع مردم تبدیل به حرکت سیاسی میشود و کلیت حاکمیت رژیم را زیر سئوال میبرند. مردم میدانند فرهنگشان با فرهنگ رژیم اسلامی در تضاد است. جوانان دختر و پسر میدانند روابطشان با همدیگر پایه های قانون رژیم اسلامی را زیر سئوال میبرند. مردم میدانند فضای شاد و شاد زیستن با قوانین ارتجاع اسلامی در تضاد است.

اما مردم طی این 30 سال گذشته در مقابل تمام ترفندهای فرهنگی، سیاسی، دستگیری ها، شکنجه ها و اعدامها توسط رژیم اسلامی ایستادگی کرده و تسلیم نشده اند.

مردم در ابعاد وسیع سران رژیم و قانون و آیه های شریعتشان را روزانه جوک کرده و دست می اندازند که سران رژیم را عاصی کرده است، طوری که دستگاه های اطلاعاتی دارند نقشه برای کنترل تکستهای تلفن همراه میریزند که تاکنون کارآیی نداشته است.

رژیم اسلامی در ستیز و جنگ با نسلی درگیر است که در حیات جمهوری اسلامی بدنیا آمده اند. 70 در صد مردم جامعه ایران زیر 30 سال سن دارند، جنگ رژیم با این نسل است. نسل جوان با کارگرانش، با زنانش با تحصیل کرده هایش و با دانشجویانش رودر روی کلیت قانون و فرهنگ ارتجاعی رژیم اسلامی ایستاده اند. رژیم اسلامی از طرفی با نابسامانی های وضعیت اقتصادی و رشد تورم سرسام آور و تحمیل فقر و گرسنگی به اکثریت جامعه ایران روبرو است، رژیم اسلامی از طرفی بویی اعتصابات و مبارزات کارگری و اعتراض و مبارزات دیگر بخش های اقشار مختلف جامعه را به مشامشان رسیده است. رژیم اسلامی در این دوره هم میخواهد با ایجاد فضای سرکوب رعب وحشت و با پهن کردن بساط دستگیری، شکنجه وطناب دار مقاومت طبقه کارگر و دیگر اقشار مردم را در هم بشکنند.

کودتای فرهنگی کار مردم نیست، جارو کردن فرهنگ و قوانین اسلامی در دستور کار مردم است! آزادی و برابری آن نیاز اصلی اکثریت جامعه ایران است، تحقق آن در گرو بمیدان آمدن طبقه کارگر و مردم آزادیخواه است!

 

رضا کمانگر

دوشنبه 25 اوت 2008 - 04 شهریور 1387

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:43 PM |

افسار ماشین اعدام در در دست مردم و جنبشهای آزادی خواه است!

روز 15 مرداد 87 علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه در مصاحبه هفتگی خود اعلام کرد، اجرای حکم 9 محکوم به سنگسار متوقف شد . این خبر اگرچه هنوز به معنی لغو کامل قوانین قرون وسطا ی احکام اعدام و سنگسار نیست، اما قابل توجه است این خبر در کنار دو هفته اعدام و بدار آویختن بیش از 50 نفر بدستور قوه قضایئه زیر عنوان اراذل و اوباش و صادر کردن پی در پی حکم اعدام و تهدید همجنس گرایان به اعدام و درکنار دو هفته رویاروی و اعتراضات مردم علیه حکم اعدام فرزاد کمانگر و دیگر فعالان سیاسی و مدنی در شهرهای سنندج، مهاباد، مریوان و کامیاران و اعتراضات بین المللی حائز اهمیت است

رژیم جمهوری اسلامی که با بحران داخلی روبرو است ودر انزوای سیاسی بین المللی قرار دارد با نرخ تورم روز افزون مواجه ست. گرانی بی رویه مایحتاج اولیه مانند مواد غذائی و دارو، جامعه را تا لب یک انفجار اجتماعی پیش برده ست!

نفرت و انزجارعظیم مردم از کلیت حاکمیت اسلامی و از سران ریز و درشت اسلامی، سران رژیم را وادار به مقابله پیش گیرانه کرده است.

ماشین اعدام را فعالتر کرده است تا به مردم نشان بدهد که هنوز قدرت سرکوب را دارد. سران رژیم متوجه شده اند که مردم میدانند کلید انبارهای مواد غذای احتکار شده در دست سران رژیم است، سران رژیم اسلامی متوجه شده اند که مردم میدانند احتکارچیان اصلی جامعه ایران سران خود رژیم اسلامی هستند، سران حاکمیت اسلامی میدانند، مردم متوجه شده اند شیر خشک کودکان و داروی سالمندان در احتکار سران رژیم جنایتکار است.

سران رژیم فهمیده اند اگر تنها یک روز سرکوب نکنند، مردم حاکمیتشان را زیرو رو میکنند. اینها میدانند ادامه حکومتشان به اعمال زور و سرکوب گره خورده است، وگر نه تنها یک روز هم دوام نمیآورند.

هدف رژیم اسلامی از اعدام دسته جمعی و پی در پی عقبراندن اعتصابات کارگری است که در ماه های اخیر حلقوم سرمایه داران و دولتشان را چسپیده بودند، هدف رژیم عقبراندن توقع برابری طلبانه جنبش زنان و دانشجویان است که صدای آزادی و عدالت خواهی را به وسعت جامعه ایران و جهان رسانده است .هدف رژیم جلو گیری از اعتراضات مردم برای بهبود شرایط زندگی است که به کابوس سران جنایتکار رژیم تبدیل شده است.

چسپاندن مهر اراذل و اوباش و یا تروریست معرفی کردن اعدام شدگان و دریافت کنندگان حکم اعدام فقط یک بهانه تو خالی است. سران خود رژیم هزاران بار اراذل و اوباش بودنشان را به اثبات رسانده اند، دستشان به خون هزاران انسان آلوده است . همه مردم میدانند که تمامی اعدام شدگان و دریافت کنندگان حکم اعدام هزاران بار انسانتر و با شرافتر از شاهرودی، مرتضوی، جمشیدی و سران ریز و درشت رژیم اسلامی هستند. اصلا اگر عدالتی برقرار شود سران رژیم اسلامی را باید بجرم احتکار موادغذای و داروئی مردم، بجرم دزدی دارایی کشور، بجرم سازماندهی ترور مخالفین سیاسی، بجرم توطئه و آدم ربایی و آدم کشی سیستماتیک و بجرم نسل کشی مردم ایران و در یک کلام بجرم جنایت علیه بشریت دادگاهی علنی بشوند.

مردم!

اجرای اعدام های اخیر و صادر کردن احکام اعدام برای فعالین مدنی و انسانهای زجرکشیده و حتی قربایان مشکلات اجتماعی ناشی از وحشت رژیم اسلامی از مردم است. رژیم اسلامی با اجرایی اعدام های هر روزه بخاطر وحشتش از بمیدان آمدن ما مردم است! ما باید با متشکل شدن در جنبشهای اجتماعی و توده ائی آزدیخواهانه همه احزاب و سازمانهای مترقی را به حمایت از لغو کامل احکام اعدام جلب بکنیم. تنها با حضور جنبشهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم میتوان به ماشین اعدام رژیم جنایت کار اسلامی افسار زد

 

رضا کمانگر

پنج شنبه 07 اوت 2008 - 17 مرداد 1387

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:42 PM |

رژیم اسلامی نمیتواند به یک حکومت متعارف تبدیل بشود!

این مطلب را سه ماه پیش نوشتم، بدلایلی انتشار نیافت، طی این مدت پاره ای از مسائل و مولفهای اوضاع سیاسی تغییر کرده است، ازجمله یک بار دیگر تنش بین جمهوری اسلامی و غرب بر سر برنامه اتمی جمهوری اسلامی بالا گرفته است و بخصوص احتمال حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران دور از انتظار نیست. اما از آنجا که هدف اصلی این مطلب نشان دادن این واقعیت است که رژیم اسلامی نمیتواند به حکومتی متعارف تبدیل بشود! با این اعتبار این بحث هنوز کهنه نیست.

11 اوت 2008

 

مقدمه: بعد از شکست سیاسی و نظامی آمریکا در عراق و کاهش احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران و نا امید شدن طرفداران جنگ سئوالاتی در مورد اوضاع سیاسی ایران مطرح است. پاسخ درست به آن در نقشه عمل فعالیت حال و آینده جبهه چپ جامعه موثر است.

در این بحث تصویری فشرده از تقابل و توقعات مردم میدهم که در آن تلاش میشود اثبات کنم که چرا وضعیت اقتصادی ایران نمیتواند زمینه متعارف شدن جمهوری اسلامی را فراهم آورد. همچنین به شکست نظامی آمریکا در عراق که باعث شکست ناسیونالیسم پروغرب گردید اشاره میکنم و به موقعیت جمهوری اسلامی بعد از شکست آمریکا در عراق میپردازم و در پایان به چشم انداز دوره آینده مبارزات مردم و جنبش سرنگونی طلب اشاره میکنم.

تصویری فشرده

وضعیت جامعه ایران نمیتواند جمهوری اسلامی را تحمل کند. بحران جمهوری اسلامی تنها ناشی از عقب ماندگی برنامه اقتصادی اش نیست. رژیم اسلامی با بحران هویتی در جامعه ایران روبرو است.

هر نوع برنامه ریزی اقتصادی نمیتواند جمهوری اسلامی را با این قانون اساسی، با این احمدی نژاد و خامنه ای، با این آخوندهای عمامه به سر متعارف کند، همانطور که در زمان "سیاست سازندگی رفسنجانی" متعارف نشد و یا در زمان "لبخندهای خاتمی" هم جمهوری اسلامی متعارف نشد. بحران جمهوری اسلامی اساسی تر و مضمن تر است!

رژیم اسلامی طی دوران حاکمیتش همواره با چالشهای اساسی مانند رودروی با اعتراضات، اقشار اجتماعی جامعه ایران قرار داشته ست! عرصه های اصلی که همواره رژیم اسلامی را به مصاف طلبیده است، اعتراضات جنبش کارگری، جنبش برابری طلبانه زنان، جنبش دانشجوی و نسل جوان در جامعه 70 میلیونی ایران است.

90 در صد مردم ایران از جمهوری تنفر دارند! تنفر مردم از قانون اساسی جمهوری اسلامی است. مردم میخواهند سر به تن آخوند ها، احمدی نژاد و پاسدارها نباشد. معیارهای سنجش این واقعیت خیلی ساده است، رژیم اسلامی حجاب را اجباری کرده است، اما زنان بدحجابی میکنند و برای جمهوری اسلامی مشکل هویتی ایجاد میکنند! قانون اسلامی ازدواج با دختر بچه های9 ساله را قانونی کرده است، اما بجز آخوند و پاسدار کسی حاضر نیست متجاوز به حقوق کودک باشد. رژیم اسلامی موسیقی و جشن را حرام اعلام کرده است، اما هر روز ما شاهد مراسمات رقص شادی جوانان و مردم عادی هستیم که به معضل رژیم تبدیل شده اند. قانون اسلامی خواهان برچیدن ماهوارها هستند، اما در مقابل مردم از نان شب خود برای تهیه بشقاب های ماهواره با نرخ بازار سیاه میگذرند. رژیم اسلامی حقوق شهروندی مردم را به رسمیت نمیشناسد، در مقابل مردم به رعایت حقوق خود آگاه هستند. رژیم اسلامی هر انسان آزادیخواه را بجرم اقدام علیه امنیت ملی دستگیر میکند، اما مردم از دستگیر شدگان بیشترین حمایتها را به عمل می آورند. در کل معیارهای نرم زندگی مردم در ایران نه بر اساس قوانین جمهوری اسلامی است، درست در نقطه مقابل قوانین رژیم اسلامی قرار دارد.

رژیم اسلامی طی دوران حاکمیتش با تکیه بر سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام در مقابل مردم خود را سرپا نگهداشته است. اما علیرغم سرکوب خونین علیرغم اعدام بیش از صد هزار نفر از انسانهای آزادیخواه جامعه ایران، اما مردم ایران هنوز یک "نه" بزرگ را به کابوس جمهوری اسلامی تبدیل کرده اند. مردم با "نه" خود حلقوم جمهوری اسلامی را چسپیده اند.

این یک واقعیت است که ایران یک جامعه سرمایه داری است که نیروی کار انسان کالا است و در جامعه مبادله میشود. در جامعه ایران استثمار در حد وحشیانه است که سود حاصله به جیب سرمایه دار سرازیر میشود. اما سرمایه دار به دو دلیل امنیت درازمدت ندارد. اول تنفر عمومی مردم از جمهوری اسلامی. دوم بدلیل سیستم ارتجاعی قانون که منافع سرمایه دار را تامین نمیکند، در این سیستم دست هر آخوند ریز و درشت باز است که علیه فلان کالا فتوای شرعی صادر بکند و فلان کارخانه را به تعطیلی بکشاند وغیره.

 

شکست ناسیونالیسم پروغرب بعد از شکست آمریکا در عراق!

با شکست نظامی و سیاسی آمریکا در عراق زمینه شکست ناسیونالیزم پرو غرب که امیدشان به حمله نظامی آمریکا به ایران بود قطعی گردید. از سلطنت طلبان تا دستجات قومپرست مانند سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات همه امیدشان بر باد رفت و بعضا در درون خود دچار اختلاف، انشقاق و انشعاب شدند. شکست آمریکا در عراق نقطه پایان پروژه امید بستن ناسیونالیزم پرو غرب به حمله نظامی به ایران بود. شکست آمریکا در عراق البته ناسیونالست ملیتانت را هم سرخورده کرد چرا که اینها هم فکر میکردند در سایه حمله نظامی آمریکا به ایران رویا های آنها برای متشکل کردن توده های مردم دور خود متحقق میشود و به نان و نوای میرسند.

 

موقعیت جمهوری اسلامی بعد شکست آمریکا در عراق!

جمهوری اسلامی با نفوذی که بر گروهای اسلامی در عراق دارد با شکست نظامی و سیاسی آمریکا در عراق در موقعیت امتیاز بگیری قرار گرفته است. جمهوری اسلامی بعد از شکست نظامی اسرائیل در جنگ با حزب الله در سال 2006 در لبنان توازن قوا را به نفع خود ارزیابی کرده است. پافشاری احمدی نژاد و حمایت خامنه ای بر ادامه غنی سازی اورانیوم تنها در جهت دریافت تضمین امنیتی از سوی آمریکا و غرب است، میخواهند تضمین بگیرند که آمریکا و غرب نقشه براندازی را از دستور خارج میکنند و موقعیت جمهوری اسلامی را بررسمیت میشناسند.

 

چشم انداز دوره آینده!

برای درک عمیقتر وضعیت جمهوری اسلامی و توقعات مردم توصیه میکنم سخنرانی منصور حکمت در انجمن مارکس لندن را با عنوان ( آيا پيروزى کمونيسم در ايران ممکن است؟) را مطالعه کنید.

ادامه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی باعث شده مردم بهای سنگینی را تاکنون بپردازند. توهم به دوم خردادی ها که میخواستند جمهوری اسلامی را "اصلاح" کنند. توهم به ناسیونالیسم پروغرب که در انتظار حمله نظامی آمریکا بودند. توهم به خود آمریکا که رژیم اسلامی را می اندازد و غیره در واقع مشغله بخشی از مردم معترض به جمهوری اسلامی بود. اما امروز همه آن توهمات پایان یافته است، مردم میدانند آمریکا و غرب فرشته نجاتشان نیستند. مردم میدانند جنازه رژیم اسلامی روی دست آنهاست و باید دفن شود.

امروز کارگران، زنان، جوانان و دانشجویان و در یک کلام مردم معترض، رودروی رژیم اسلامی قرار گرفته اند! دوم خردادی ها 8 سال طول عمر جمهوری اسلامی را به درازا بردند و ماهیتشان برای مردم روشن شد. شکست آمریکا در عراق ذره ای تنفر مردم را نسبت به رژیم اسلامی کاهش نداده است! شکست ناسیونالیسم پروغرب امید بستن به جبهه چپ جامعه را افزایش داده است، عروج جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی از دانشگاه تا کارخانه و خیابان تبلور طوفان عظیم اعتراضات در آینده نزدیک است.

رضا کمانگر

11 مه 2008

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:41 PM |

مصاحبه اکتبر با رضا کمانگر

اکتبر: رضا کمانگردرمورد صدوراحکام اعدام ازجانب دولتها به طورکلی چه نظری دارید ؟

رضا کمانگر: دولتهایی که هنوز حکم اعدام در قوانین شان جاری است، اعدام را بعنوان اقتدار خود بکار میگیرند، خود این دولتها میدانند حکم اعدام مجازات نیست، حکم اعدام نابود کردن وجود فیزیکی یک انسان در سوخت و ساز زندگی اجتماعی ست. این دولتها بهانه جرائم و جنایت را دلیل صدور حکم اعدام میدانند، اما واقعیت نشان داده است در کشورهایی که حکم اعدام اجرا میشود جرائم و جنایت بیشتر از کشورهایی است که حکم اعدام در قوانین شان حذف شده است.

البته معیار حکم اعدام در ایران با بسیاری از کشورهایی که هنوز اعدام میکنند متفاوت است. در جمهوری اسلامی حکم اعدام سیاسی است ودرخدمت ادامه حاکمیت رژیم اسلامی است. برای نمونه دولت هر وقتی با بحران روبرو می شود به اعدام کردن به عناوین مختلف روی می آورد. جمهوری اسلامی در سال 58 تا 61 بوسیله اعدام مردم را عقب راند. بعد از شکست نظامی در جریان خاتمه جنگ با عراق با اجرای حکم اعدام خود را سرپا نگه داشت. در شرایط فعلی هم جامعه ایران در حال انفجار است، با حربه اعدام میخواهد جلواین انفجار اجتماعی را بگیرد و مردم را از اعتراضات عمومی بازدارد.

در کل اعدام شنیع ترین نوع قتل انسان به شمار می آید، اعدام قتل عمد دولتی است و باید از قوانین جاری حذف شود.

اکتبر: رضا کمانگر، به عنوان یکی ازسازماندهندگان اصلی کمپین دفاع ازفرزاد کمانگر مختصری ازفعالیتهای انجام گرفته را برایمان بحث کنید وارزیابیتان را ازکمپین بیان کنید؟

رضا کمانگر: اجازه بدهید من خود را بعنوان سازمان دهنده اصلی کمپین نجات فرزاد معرفی نکنم، چون کمپین نجات جان فرزاد بسیار وسیع و با خط و گرایشات متفاوت است و هر کدام میتوانند ادعا کنند که آنها اصلی هستند و غیره. من فقط یک تلاشگر برای نجات جان فرزاد هستم. کار من این است که به جامعه خارج از ایران نشان بدهم که جمهوری اسلامی فرزاد را بخاطر عقایدش میخواهد اعدام کند، فرزاد یک معلم دلسوز، یک فعال مدنی، یک مدافع حقوق بشر بوده و اکنون جمهوری اسلامی بخاطر جلوگیری از رشد توقعات مدافعین مدنی و حقوق بشری میخواهد فرزاد را قربانی کند. با نهادهای مدافع حقوق بشری و حتی نهادهای دولت مانند وزارت امور خارجه و کمیسون حقوق بشر پارلمان اروپا و رسانه ها تماس گرفتم. بخشی از فعالیتهای من در جامعه ایران انعکاس داشته و قطعا باعث نیرو و انرژی و رابطه ای متقابل شده است. برای نمونه در اعتراض 29 تیر یکی از طرفهای فراخوان دهنده 29 تیر اعلام کرده بود برای تجمع پرچم و قانون ساسی را با خود بیآورید، من این عمل را جانبدارانه معرفی کردم، چون پرچم و قانون ساسی از نظر من و اکثریت مردم کردستان عامل بی حقوقی است ومردم نه به پرچم و نه به قانون اساسی احترامی قائل نیستند برعکس این قانون و پرچم خود عامل نفرت و یاداور سرکوب و خشونت است. من در جریان مصاحبه های تلویزیونی گفتم ما باید فقط خواهان لغو حکم اعدام و ازجمله لغو حکم اعدام فرزاد بشویم. در جریان عمل دیدیم مردم به این خواست طرفداران قانون اساسی توجه نکردند، پرچم و قانون اساسی کوچکترین نقشی نداشت. خواست لغو حکم اعدام اصلی ترین خواست تجمع مردم در 29 تیر و بعدا در نقاط مختلف بود.

ارزیابی من این است، خواست لغو حکم اعدام دارد به خواست اکثریت جامعه ایران در رودرو یی با جمهوری اسلامی مطرح میشود و این کشمکش و صف بندی معیار آزادیخواهی با ارتجاع و سرکوب است، قطعا پیشروی در این عرصه دستاورد بزرگی برای جامعه بشری است. من به این تلاشها خوش بین هستم، امیدوارم بتوانیم حکم عدام فرزاد را لغو کنیم که دستاورد بزرگی برای جنبش لغو حکم اعدام خواهد بود.

اکتبر: فکرمیکنید برای جلوگیری ازاحکام اعدام و بویژه حکم اعدام فرزاد کمانگرفعالین حقوق بشر، فعالان سیاسی ومردم باید چه اقداماتی را دستورکارشان بگذارند؟

رضا کمانگر: اگر به فکر من بود، می بایست تمام چوبه های دار را بر سرشان خراب میکردیم، من واقعا فکر می کنم که مردم باید چوبه های دار را بر سر حاکم شرع و قوه قضائیه خراب کنیم، هیچ راهی جز این نداریم، مردم سنندج، کامیاران، مریوان و مهاباد در جهت این خواست به میدان آمدند و این الگو را باید در سراسر جامعه ایران ادامه داد ما در ابتدای کار هستیم، چوبه های دار را فقط بوسیله به میدان آمدن مردم میتوان خراب کرد، جان فرزاد هم فقط به حمایت مردم محتاج است و باید به حمایت فرزاد بشتابیم.

اکتبر: چه پیامی برای مردم دارید ؟

رضا کمانگر: برای یک لحظه خودتان را جای یک محکوم به اعدام بگذارید، جای فرزاد که حکم اعدام در موردش صادر شده، جای مادری که فرزندش را اعدام میکنند، جای برادری که اعدام میشود، جای همکارت، همکلاسیت، هم محله ایت، همسایه ات، دوستت، رفیقت، کسی که میشناسید چه حالی دارید؟ توقعت از مردم بیرون از زندان و آنهایی که خطر چوبه دار بالای سرشان نیست چیست؟

پیام من به مردم این است همه آنها که حکم اعدام برایشان صادر شده و آنهایی که حکمشان اجرا شده مستحق اعدام نبوده و نیستند! افسار ماشین اعدام جمهوری اسلامی در دست مردم است! با اتحاد به این ماشین اعدام افسار بزنیم.

2 آگوست 2008

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:40 PM |

فراخوان به مردم کامیاران !

اعدام شنیع ترین شیوه قتل انسان بشمار می آید. اعدام قتل عمد دولتی است و باید از قوانین جاری حذف شود.این خواسته انسانی سرلوحه مدافعین حق حیات است. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد باید برای لغو حکم اعدام از هیج تلاشی فروگذار نکرد.جمهوری اسلامی اینبار با توسل به دادگاه و قوانینش میخواهد فرزاد کمانگر را از حق زنده ماندن محروم کند.علیه حکم اعدام فرزاد کمانگر به میدان بیائید. فرزاد به شهادت همه شما و فرزندانتان معلمی دلسوز و آگاه بود. فرزاد را میشود و باید از مرگ نجات داد. این کار از شما مردم آزادیخواه کامیاران و حومه بر می آید. تا لغو اعدام فرزاد و تا لغو اعدام از قوانین حاکم باید مبارزه کرد. مردم باید سازمان یافته عمل کنند.

اگر فرزاد فرزند شما ، برادر و یا معلم و دوست شما بود چه حالی داشتید؟ آیا دست روی دست می گذاشتید یا کاری میکردید؟ این سئوالات دور از ذهن نیست این واقعیتی است که امروز شما با آن روبرو هستید. یک روز خود را جای مادر، برادر و خانواده فرزاد بگذارید.فرزاد و هیچ انسان دیگری سزاوار مرگ نیستند!

مردم آزادیخواه کامیاران، جوانان مبارز!

امروز وظیفه سنگینی بر دوش شماست. فرزاد مثل همه ما زندگی را دوست دارد و باید زندگی کند. برای لغو اعدام فرزاد کمانگر به میدان بیائید. از هر شیوه ای که برای شما ممکن است . با شعار " حکم اعدام ممنوع باید گردد" " حکم اعدام فرزاد بایدلغوگردد"، "آزادی زندانی سیاسی" و " زنده باد زندگی و زنده ماندن" ، بزرگترین اتحاد و همبستگی را میان خود بوجود آورید. دفاع از حق حیات انسان ، دفاع از زندگی فرزاد و همه کسانی است که سایه شوم مرگ بروی سر آنها میچرخد.

رضا کمانگر، ابراهیم باتمانی (شیروانه) و جمال کمانگر

25ژوئیه2008- 4مرداد1387

 

 

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:39 PM |

کودک ربایی از سوی دستگاه سرکوب، مردم را عقب نمیراند!

روز دوم مرداد ماه کودک 11ساله، جاوید برادرزاده فرزاد کمانگر توسط نیروهای سرکوبگر ربوده شد و به مدت 12 ساعت مورد اذیت و آزار قرار میگیرد. سپس جاوید را در نقطه ای خارج از شهر رها میکنند.

مردم آزادیخواه!

این کودک ربایی یک توحش نفرت انگیز است. ترس رژیم از حرکت شما برای لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر این چنین نیروهایش را به جان مردم میاندازد. میخواهند با این حرکات ما را از ادامه این تلاش انسانی دورکنند. حمایت شما از این خواست آزادیخواهانه و انسانی میتواند رژیم و نیروهایش را از این حرکات بازدارد.

باید در مجامع بین المللی و سازمانهای مدافع حقوق کودک، دست اندرکاران این وحشیگری را محکوم کرده و مورد بازخواست قرار گیرند. همزمان با این کار غیره انسانی در نقطه ای دیگر 5 تن از فعالین حقوق بشر را دستگیر کرده اند. اینها خیال میکنند با آدم ربایی و تهدید و دستگیری مردم معترض را ساکت میکنند. باید با اعتراض قدرتمند خواهان لغو حکم اعدام فرزاد شد.

رضا کمانگر

3 مرداد 1387-24 ژوئيه 2008

 

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:38 PM |

این شروع کار ما است!

پیام به شرکت کنندگان تجمع روز شنبه 29 تیر ماه سنندج!

روز 29 تیرماه به فراخوان مادر فرزاد کمانگر و فعالین حقوق بشر تجمع بزرگی در اعتراض به تائید حکم اعدام فرزاد کمانگر و دیگر فعالین سیاسی در جلو دادگستری شهر سنندج سازمان داده شد که قابل ستایش است.

علیرغم فضای نظامی که گارد ویژه و لباس شخصی ها ایجاد کردند وعلیرغم تهدید های شماری از فرهنگیان شهر های کامیاران و سنندج، هزاران نفر با در دست داشتن عکسهای فرزاد و دیگر زندانیان محکوم به اعدام و شعار های در حمایت از لغو حکم اعدام، پیام مهمی را به گوش مقامات قضائی جمهوری اسلامی رساندند که دیگر تحمل اجرای حکم اعدام عزیزانشان را ندارند.

این تجمع که میرفت به چند برابری نیروی انسانی تبدیل بشود برای جلوگیری از بهانه تراشی نیروی های سرکوبگر بطور زود هنگام پایان یافت. حضور زنان و جوانان در این تجمع چشمگیر و شور انگیز بود. این حرکت نشان داد چه قدرت عظیمی در حرکت جمعی ما نهفته است که میتواند پیام مهم و قدرتمندی را بگوش حاکمان در قدرت برساند که ما در جبهه انسان دوستی قرار داریم و دیگر تحمل حکم وحشیانه اعدام را نداریم.

این شروع کار ما است! از سنندج و کامیاران، تهران تا لندن و سراسر دنیا حرکتهای گسترده تری برای عقب راندن رژیم ولغو حکم اعدام فرزاد کمانگر و دیگر فعالین سیاسی باید ادامه یابد. شرکت در این فعالیت ها بعنوان وظیفه ای انسانی و مهم افتخار آمیز هم هست. تجمع 29 تیردر سنندج شروع مهمی برای این تلاش بزرگ بود که باید ادامه یابد. تنها با حضور قدرتمند انسانهای بی شماردر این کارزار است که به ماشین اعدام جمهوری اسلامی میتوان افسار زد و آن را از کار انداخت.

رضا کمانگر

دوشنبه 21 ژوئيه 2008 - 31 تیر 1387

 

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:37 PM |

صف انحطاط سیاسی را ترک کنید

(به مناسبت مطلب علی خدری تحت نام ....... )

ده سال پیش علی خدری را خیلی فعال، فداکار و دلسوز برای جنبش کمونیستی و کارگری میدانستم. در آوریل سال 99 وقتی مطلع شدم که پلاتفرم شکست طلبی رضا مقدم را پذیرفته و از حزب کمونیست کارگری استعفا داده بسیار متا ٔ سف شدم. در آن زمان میدانستم علی خدری انتخاب اشتباهی کرده است! میدانستم رضا مقدم با مانیفست شکست طلبی اش نمیتواند جواب نیاز علی خدری و کسانی که در آن زمان آن تئوری شکست طلبی را پذیرفته بودند داشته باشد. تعجبم از این است که بعد از 9 سال هنوز بدنبال تئوری شکست طلبی که آن زمان حدود 100 نفر دور آن جمع شدند و اکنون از آن تعداد چند نفری مانده اند که علی خدری هنوز جزو این دسته باقی مانده است؟!

من اعتراف میکنم بعد از 9 سال در این یک ماهه اخیر و بدنبال سکاندال اخیر ایرج آذرین و رضا مقدم اسم کامل سازمان ایشان که "اتحاد سوسیالیست کارگری" نام دارد را عمیقتر فهمیدم!؟. میدانم که خانه نشین بوده اند، میدانم به هر کسی که مشغله کارکردن داشت میگفتند، نکن و منتظر بمان، میدانم حدود 100 نفر که در آن زمان با هم از حزب کمونیست کارگری استعفا دادند دیگر با آنها نیستند، میدانم رهبرانشان کتابهای در باب "چشم انداز و تکالیف" را نوشته اند اما انتظار نداشتم علی خدری جزو این محفل چند نفره باقی بماند. بویژه انتظار این بود علی خدری و امثالهم با اندک درک و تشخیص بعد از سکاندال اخیر و متد توده ایسمی که به نقشه عمل گروهشان تبدیل شده ، از این انحطاط سیاسی خود را کنار بکشند و احترام و حیثیت خود را نجات دهند.

دوست عزیز علی، تو چرا؟ تو چرا اسناد بازجویان در مورد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را مدرک قرار میدهید؟ شما چگونه به اسناد وزارت اطلاعات در مورد اعترافات دانشجویان دستگیر شده دست پیداکرده اید؟ تو چرا قضاوتت را بر اساس اطلاعات شکنجه گران وزارت اطلاعات تنظیم کرده اید؟ و خیلی چراهای دیگر؟ حکمتیستها به کمپین "دروغگویی و ریاکاری" متهم شدن چرا؟ آیا به این علت است که گفته ایم مطلب بدون امضاء "وضعیت فعلی و گام های ضروری" (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی وچپ) پلیسی است؟ مگر در این مطلب دانشجویان دستگیر شده به عضویت در حزب حکمتیست و داشتن اسلحه و اقدام مسلحانه متهم نشده اند؟ میگوئید دستگیر شدگان خود اعتراف کردند!! چندش آور است اما آیا استناد به اعتراف زیر شکنجه اوج وقاحت نیست؟ در کجای تاریخ استناد به اعتراف زیر شکنجه جزو قضاوت بیرون از زندان بوده است؟ آیا در طول تاریخ اعترافات قربانیانی چون سعید یزدیان و حسین روحانی و ... مبنای استناد قضاوت کسی قرار گرفته است؟ آیا ما حق نداریم بگویئم استناد به معلومات وزارت اطلاعات کار شرافتمندانه ای نیست؟ این دروغگویی و ریاکاری است؟ 54 جوان دانشجو که آرزوی جز آزادی و برابری نداشته و ندارند، دستگیر شدند و زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفتند، ایرج آذرین و رضا مقدم بعد 10 سال خانه نشینی در نهایت فرصت طلبی اعلام کرده اند اسناد وزارت اطلاعات معتبر است و حکمتیستها مقصرند!. آیا این متد از حزب توده و اکثریت قرض گرفته نشده است؟ میگویند پیشروی جنبش دانشجویی در گرو جداشدن از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است چرا؟ زهی بیشرمی

این اولین بار نیست که ایرج آذرین و رضا مقدم سکاندال به بار آورده اند نزدیک به 9 سال پیش در نشریه پیوند کانادا با اسم پیمان نعمتی حزب کمونیست کارگری را متهم به کمک گرفتن از دولت اسرائیل کردند، در آن زمان نشریه پیوند از حزب کمونیست کارگری پوزش خواست. منصور حکمت در همان زمان آنهارا نقد کرد.

بعد از 10 سال بد نیست نگاهی به جواب منصور حکمت بیاندازیم، آیا این تصویر شامل حال امروز ایرج آذرین و رضا مقدم نمیشود؟

علی خدری عزیز،

کارنامه ایرج آذرین و رضا مقدم طی 9 سال اخیر پر از شکست طلبی، پاسیفیسم، سکاندال و تبلیغات ضد کمونیستی است! آیا دور از انتظار است که تو مسئولیت این منجلاب را بعهده نگیرید واین صف انحطاط سیاسی را ترک کنید ؟ به قول منصور حکمت

آقایان نعمتی، آذرین و مقدم !
کارهای مثبت‌تری در دنیا هست که میشود کرد. . بخودتان بیائید .

9/7/2008

 

در پاسخ پیمان نعمتی، ایرج آذرین و رضا مقدم



نوشته‌ای از ایرج آذرین و رضا مقدم درباره قطعنامه پلنوم دهم کمیته مرکزی حزب پیرامون موازین رابطه با دولتها بدست ما رسیده است که ذکر نکاتی را ضروری میکند .

این نوشته ظاهرا نقدی است بر قطعنامه ما. میگويیم ظاهرا، چون انتقاد مضمونی این نوشته به مفاد قطعنامه نه هدف اصلی مطلب است و نه حتی ایراد قابل ذکری به این قطعنامه وارد میکند. اما اصل نوشته این آقایان برای رفع و رجوع مسأله دیگری است .

" شبکه مستعفیون"، که آقایان آذرین و مقدم در سودای زعامت آن هستند، اخیرا دسته گُل بسیار زشتی به آب داده است. پس از یک سلسله شایعه پراکنی‌های محفلی، اخیرا به نقل از این شبکه مطلبی با امضای پیمان نعمتی در یکی دو نشریه کانادا چاپ شد که مدعی بود حزب کمونیست کارگری از اسرائیل کمک مالی میگیرد. شباهت این اتهام به پرونده‌سازی‌های رژیم علیه هر مخالف خود و بویژه دستگیر شدگان اعتراضات اخیر عیان‌تر از آن بود که بی سر و صدا بگذرد. در آن مملکت مردم را با همین اتهام اعدام میکنند. معلوم است که بعضی مستعفیون گرامی در مراحل آخر امر "انتقال طبقاتی" بسر میبرند. به هر رو خوانندگان نشریه پیوند اعتراض کردند . کمیته ونکوور حزب این اقدام را بعنوان یک پرووکاسیون آشکار شِبه تروریستی محکوم و افشا کرد و وکلای حزب در این شهر به نشریه پیوند اخطار کردند که این افترا و نشر اکاذیب و تحریک به خشونت و آدمکشی است و قانونا قابل تعقیب است. متعاقبا نشریه پیوند اعلام کرد این اتهام غیر مستند است و مطلب "سهوا" چاپ شده و از خوانندگان خود و حزب کمونیست کارگری عذر خواست. اسناد این اتفاق بزودی در یک مجموعه در اختیار عموم قرار میگیرد .

از همان ابتدا و قبل از عکس‌العمل حزب خود این آقایان فهمیدند که بشدت خراب کرده‌اند. آقای مقدم سراسیمه در نامه‌ای به همسنگران رشید خود هشدار داد که مواظب باشند کار دست خودشان ندهند. وقتی نشریه پیوند عذر خواست و نگاهها متوجه این جماعت شد، آقایان آذرین و مقدم بر آن شدند که خسارات ناشی از اقدام جناب نعمتی را به حداقل برسانند. و نقد قطعنامه پلنوم دهم قرار است به این خدمت کند. مسأله روشن است . یکی را حین آتش زدن خانه مردم گرفته‌اند، کبریت سوخته را قایم میکند و با حرارت به معماری خانه ایراد میگیرد. آقایان هم آلت جرم را در جیب میگذارند و عینک را در میاورند که: "بگذریم، اصلا بیايید راجع به قطعنامه حزب حرف بزنیم ".

حضرات مختارند که راجع به هرچیز میخواهند حرف بزنند. اما ما "نمیگذریم". ما از این اتفاق یک عکس بزرگ گرفته‌ایم. قاب میکنیم و گردنشان آویزان میکنیم .

حزب کمونیست کارگری ایران حق گفتگو با هر دولت و مرجعی را که صلاح بداند برای خود مطلقا محفوظ میداند. برخلاف گروهها و احزاب اپوزیسیون که سالهاست بدون موازین اعلام شده اینگونه روابط را دارند و کمک میگیرند، حزب کمونیست کارگری قبل از هر نوع اقدام به برقراری تماس با دولتها موازین خود را به تصویب مراجع قانونی حزب رسانده و علنا اعلام کرده است. و دقیقا همین باز بودن و اصولیت حزب ما است که آن را در برابر اینگونه تحریکات ارتجاعی مصون کرده است. همانطور که اینبار هم دیدیم نه ایادی رژیم و نه محافل ریز و درشت آنتی کمونیست و ضد حزب از اینگونه تشبثات خیری نخواهند دید و دست از پا درازتر و رسواتر برمیگردند .

آقایان نعمتی، آذرین و مقدم !
کارهای مثبت‌تری در دنیا هست که میشود کرد . بخودتان بیائید .

از آرشیو کورش مدرسی - منتشر شده در "منتخب آثار منصور حکمت، ضميمه ١"، انتشارات حزب کمونيست کارگرى - حکمتيست، ژوئيه ٢٠٠٦ - صفحات ٣٣٨ و ٣٣٩

 

رضا کمانگر

9/7/2008

 

www.r-kamangar.com

 

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/12/12 و ساعت 10:34 PM |

رژیم اسلامی جنایتی دیگر آفرید!

رژیم اسلامی روز 21 خرداد در زندان سنندج، رحیم پشابادی، 62 ساله اهل روستای پشاباد کامیاران را در اوج بی رحمی اعدام کرد. 2 سال پیش در روستای پشاباد در یک نزاع عشیرتی یک نفر بنام رستم پشابادی که یک مامور اطلاعاتی و سر به بنیاد شهید بود بقتل میرسد. طبق معلومات وکیل مدافع رحیم، رحیم مجرم این قتل نیست زیرا که رحیم در دقایق پایانی به محل دعوا رسیده و رستم در یک نزاع دسته جمعی است که بقتل می رسد. در دادگاه بدون هیچ مدرک و دلیلی قتل را به گردن رحیم می اندازند اما رحیم هیچ وقت به قتل اعتراف نمیکند. روز 21 خرداد سال 87 رژیم بدون اطلاع خانواده و وکیل مدافع رحیم پشابادی به خانواده وی اطلاع میدهد که جنازه رحیم را تحویل بگیرند.

این جنایت بخشودنی نیست! رژیم اسلامی عامل خشونت، انتقام و بی رحمی است!

عامل قتل رحیم و رستم خود رژیم اسلامی است!

من رحیم را از نزدیک میشناسم. انسان شریف، آزاد اندیش، جسور، خوش نام و خوش مشرف بود. او انسانی زحمتکش و بشدت قابل اعتماد بود. قتل او از طرف رژیم اسلامی ضایعه ای بزرگ برای خانواده اش و نفرتی عمیق نسبت به جمهوری اسلامی را فراهم میاورد!

من خود را در غم و اندوه همسر و فرزندان رحیم شریک میدانم. امیدوارم روزی با به زیر کشیدن رژیم جنایتکار اسلامی انتقام تمام قربانیان را بگیریم.

رضا کمانگر

14ژویئه 2008

 

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/6/22 و ساعت 11:52 AM |

ایرج آذرین و رضا مقدم در انتهای راه توده ای، اکثریتیها!

May 25, 2008  09:04 PM  

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com
اخیرا وبلاگی بنام تریبون مارکسیسم که سربه ایرج آذرین و رضا مقدم است، مطلبی پلیسی بدون امضاء زیرعنوان
 وضعیت فعلی و گام های ضروری(نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ  ) را درج کرده است. در این مطلب رهبران دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب که دستگیر شده و زیر شدیدترین و وحشیانه ترن شکجه ها قرار گرفتند و اکنون در انتظار دادگاهی هستند را بعنوان فعالین حزب حکمتیست معرفی کرده است؟! نویسنده این مطلب در اوج وقاحت به کمک بازجویان و شگنجه گران رژیم اسلامی شتافته و در آستینش کارت عضویت یک حزب غیر قانونی را به شریفترین انسانهای که صدای آزادی و برابری را به وسعت جامعه ایران بر افراشته  اند را صادر کرده است. این روش کثیف یاد دآور روش حزب توده و سازمان اکثریت در کمک به شکنجه گران رژیم اسلامی برای شناسایی فعالین چپ و کمونیستها در دهه 60 است است.
چه کسی باور میکند ایرج آذرین و رضا مقدم که خود جز قربانیان رژیم جنایتکار اسلامی هستند امروز به چنین وضعیت خفتباری افتاده باشند؟ آیا نویسنده این مطلب فراموش کرده است که رژیم اسلامی تاکنون بیش از صد هزار انسان آزادیخواه ایران را تنها بجرم حق طلبی اعدام کرده است؟ آیا نویسنده این مطلب نمیداند تعدادی از اعدام شدگان دهه 60 تنها از روی شک و گمان که احتمالا چپ و کمونیست باشند حکم اعدام گرفتند و اعدام شدند؟ باید از ایرج آذرین و رضا مقدم پرسید چند نفر از رفقایتان در آن زمان که شماها هم خود را کمونیست میدانستید، میشناختید که اعدام شدند؟ جرم آنها چه بود؟ آیا نویسنده این مطلب نمیداند متد این خوش خدمتی قبلا بوسیله توده ای، اکثریتی ها در کمک به بازجویان و شکنجه گران اسلامی برای لودادن کمونیستها انجام میگرفت؟ آیا برای آذرین و مقدم جیره و مواجبی در کار است؟
بوی تعفن این پاپوش دوزی و پرونده سازی مشام هر انسان آزادیخواهی را میآزارد! اما دنیا به همین پایه نمیچرخد ما عکس اینوع پروکاسیون علیه انسانیت را گرفته ایم! دور نیست روزی که اینوع پرونده سازی در یک دادگاه مردمی مورد مواخذه قرار بگیرند.
25 مه 2008
+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/6/22 و ساعت 11:42 AM |

ترجمه جواب وزارت امور خارجه فنلاند به نامه سرگشاده رضا کمانگر در مورد وضعیت زندانیان سیاسی و احکام اعدام در ایران

به‌ آقای رضا کمانگر

باتشکر بابت نامه‌ای که‌ برای وزیر امور خارجه‌ آقای الکا کانیروا راجع به‌ حکم اعدام و زندانیان سیاسی در ایران فرستاده‌ بودید.

وزارت امور خارجه‌ از نواقص وکمبودهای موازین حقوق بشر در ایران اطلاع دارد.  ما از طریق سفارتمان در تهران، سازمانهای غیر دولتی و تماسهای اروپای متحد بادقت وضعیت این کشور را دنبال میکنیم .

فنلاند فعالانه‌ در جلسات و بحثهای راجع به‌ حقوق بشر در ایران شرکت میکند. فنلاند و اروپای متحد مکررا نگرانی خودرا در رابطه‌ با وضعیت حقوق بشر در ایران از طریق راههای دیپلوماتیك و قطعنامه‌ها ی عمومی اعلام کرده‌ است. همچنین فنلاند از قطعنامه مصوبه اجلاس سازمان ملل متحد راجع به‌ وضعیت حقوق بشر در ایران حمایت کرده‌ است. در مواضع و قطعنامه‌ی عمومی نگرانیهای خود را در رابطه‌ با حکم اعدامها، وضعیت زندانیان سیاسی وهمچنین در رابطه‌ با مسائل دیگری مربوط به‌ حقوق بشر، برای نمونه‌ وضعيت اقلیتها و موقعیت زن در ایران ابراز کرده‌ است .

وزارت خارجه‌ بطور مداوم وضعیت حقوق بشر در ایران را دنبال میکند و عکس العمل خود را در برابر پایمال کردن حقوق بشر چه‌ در سطح ملاقاتهای بین مقامات دو کشور یا از طریق اروپای متحد نشان میدهد.

با احترامات

سوفی فروم-امسبرگ

مسئول واحد سیاست حقوق بشر

شعبه‌ سیاسی

وزارت امور خارجه

15.4.2008

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/4/19 و ساعت 4:16 PM |

ترجمه نامه سرگشاده رضا کمانگر به وزیر امور خارجه فنلاند

به وزیر امور خارجه فنلاند آقای الکا کانیروا نامه سرگشاده

علیه احکام اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی به جمهوری اسلامی فشار بیاورید.

حتما در جریان هستید که در این چند هفته اخیر ماشین اعدام رژیم اسلامی یک بار دیگر فعالتر از گذشته عمل میکند که تاکنون ده ها نفر به بهانه های واهی به دار آویخته شد اند، سنگسار و اعدام شده اند. همچنین ده ها نفر دیگر احکام اعدام در موردشان صادر شده و در انتظار اجرایئ حکم هستند.

شعبه 30 دادگاه تهران سه نفر را بنامهای فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در مدت زمان 7 دقیقه به اعدام محکوم کرد. برای نمونه فرزاد کمانگر بعد از 19 ماه بازداشت که مورد وحشیانه ترین شکنجه ها برای اقرار علیه خود شده بود زمان دادگاهیش فقط 2 دقیقه 30 ثانیه طول کشیده بود که حکم اعدام در موردش صادر شده است.

فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی که هم اکنون در انتظار اجرائی حکم اعدام هستند هر سه از فعالین مدنی و حقوق بشر بوده اند . فرزاد قبل از دستگیر شدن شغل معلمی داشت.

در ایران جدا از اینها تعداد دیگر هم جانشان در خطر است!

فرهاد حاجی میرزای فعال مدنی و مدافع حقوق کودکان همکون در زندان زیر وحشیانه ترین شکنجه قرار دارد که جانش در خطر است.

بهروز کریمیزاده، پیمان پیران و علی کانتوری جزوه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هستند که با وحشیانه ترین شکنجه ها روبرو هستند جان این ها هم در خطر است.

همچنین زندانهای رژیم اسلامی ایران مملو از فعالین سیاسی بخشهای مختلف جامعه مانند کارگران، زنان و دانشجویان است. محمود صالحی و منصور اسانلو دو فعال سندیکای کارگری هنوز در زندان هستند.

آقای وزیر! تاکنون سازمانها و نهادهای زیادی در سطح بین الملل به جمهوری اسلامی در حمایت از لغو حکم اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی اعتراض کرده اند.

من از شما انتظار دارم مانند وزیر امور خارجه فنلاند به جمهوری اسلامی اعتراض بکنید خواهان لغو حکم اعدام وآزادی کلیه زندانیان سیاسی بشوید.

با احترام

رضا کمانگر

21 مارس 2008

www.r-kamangar.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/4/19 و ساعت 4:14 PM |

اول ماه مه روز هویت انسان مزدی است!

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

در تاریخ جوامع بشری روزهای متعددی بعناوین مختلف، ملی، نژادی و مذهبی نام گذاری شده و بخشهای مختلف مردم از جمله صاحبان قدرت و آنهای که مواظب ثروتهای باد آورده هایشان هستند در معرفی آن روز مورد نظر خود به تعریف و تمجید قهرمانی ها و دل آوری ها، رشادت ها و مظلومیتهای که در در آن روز متحمل شده اند میپردازند و در مورد آن روز به دلخواه خود به تاریخ خود میپردازند، در مورد آن روزها فیلم می سازند، شعر مینویسند، تابلو نقاشی میکنند و سینه زنی و قمه زنی راه می اندازند و گریه و زاری میکنند و در یک کلام دروغ میبافند، خرافات تحویل اکثریت جامعه بشری میدهند و تلاش میکنند خود را محقتر و مظلومتر ازهمه چیز به جامعه و به بشر تحمیل بکنند. در این راه پول و میدیا و قانون در اختیار دارند که روزانه به تبلیغات و مغزشوئی مشغولند.

 

اول ماه مه روز چی نیست؟

 

اول ماه مه روز استقلال فلان ملت و بهمان عشیره و مذهب نیست، روز تولد فلان پیامبر و بهمان قهرمان استقلال طلب و شیخ و عالم خاص نیست، اول ماه مه  متعلق به هیچ مذهب، نژاد و رنگ پوستی نست!

اول مه روز کی است؟

اول ماه مه روز انسان مزدی کره خاکی است! روز تولید کنندگان نعمات جامعه بشری است، روز اعتراض جهانی به صاحبان قدرت وسرمایه است، روز کینه عمیق اکثریت جامعه به نظام نابرابر حاکم و موجود است. روز کیفرخواست اکثریت جامعه بر علیه نظام غیره عادلانه موجود است.

 

بورژوازی جهانی مداوما در تلاش و توطئه است تا اثرات روز اول مه را بی اثر بکند و از معنایی واقعی آن تهی بکنند. میخواهند از دخالت کارگران و مزد بگیران  در روز اول مه جلوگیری بکنند. تلاش میکنند نقش و جایگاه روز اول ماه مه را بی اهمیت جلوه بدهند.

اما در مقابل کارگران علیرغم پراکندگی، علیرغم عدم تحزب یافتگی مناسب خود این روز را به روز اعتراض به نظام موجود تبدیل میکنند. در چهار گوشه جهان خیابانهای اصلی شهرها را به محل مارش و نمایش قدرت کارگران تبدیل میکنند.

در ایران روز اول ماه مه معنای دیگری دارد. سرمایه داران و حکومت اسلامیشان مستقیم تر وحشیانه تر در مقابل کارگران و اول ماه مه به مقابله میپردازد. تاریخ عمر ننگین رژیم اسلامی مملو از دستگیری، شکنجه، تبعید و اعدام فعالین و رهبران کارگری است. طبقه کارگر در ایران علیرغم سرکوبهای وحشیانه و تحمیل تلفات گسترده در طول تاریخ اما همچنان پرچمدار امید به آینده بهتر است و میرود تا هویت نظام کثیف اسلامی را بمصاف بطلبد.

امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه میرویم که طبقه کارگر از هر زمان بیشتر زیر فشار اقتصادی است. مبارزه برای دریافت حقوقهای معوقه هنوز در بخشهای مختلف ادامه دارد. پرونده سازی رژیم اسلامی علیه رهبران و فعالین کارگری هنوز ادامه دارد. در همین دو ماه گذشته فعالین کارگری را بجرم برگزاری جشن اول مه پارسال در سنندج شلاق و جریمه کردند. هنوز تعدادی از رهبران و فعالین جنبش کارگری و دانشجویان ازادیخواه برابری طلب و جنبش برابری طلبانه زنان در زندانهای رژیم اسلامی با وحشیانه ترین شکنجها روبرو هستند.

خواستهای اصلی امسال جدا از طرح وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی باید خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی از جمله رهبران وفعالین کارگری، دانشجوی و زنان بشویم. روز اول ماه مه را به کیفرخواست علیه نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی تبدیل بکنیم! نوید به آزادی و برابری را باید به پرچم اول ماه مه حک کرد!

زنده باد اول ماه مه!

زنده باد همبستگی بین المللی کارگری!

12 آوریل 2008

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/4/14 و ساعت 7:57 PM |

تشکر و قدر دانی!

بعد از درگذشت پدر عزیزم عبدولرحیم در روز 20 اسفند، طی هفته گذشته خانواده ما، برادران و خواهرانم مورد حمایت عاطفی و همدردی  بیش از 4 هزار نفر از مردم کامیاران، سنندج، کرمانشاه، پاوه و منطقه کامیاران چه در زمان خاکسپاری و چه روز بعد در مراسم یاد بود او قرار گرفتیم. من در فنلاند صدها پیام همدردی از طرف رفقا، دوستان و آشنایانم در سراسر جهان را دریافت کردم که بدلیل حجم زیاد نتوانستم به تک، تک آن پیامها جواب بدهم. همچنین روز شنبه 15 مارس دهها رفیق و آشنا و دوست در یک مراسم دوستانه خانواده ما را مورد محبت و حمایت عاطفی همدردی قرار دادند. همچنین دهها نفر بوسیله تلفن همدردی خود را اعلام کردند.

تشکر قدردانی!

انسان در شرایط سخت بدون احساس عاطفی، بدون همدردی، بدون حمایت معنوی زندگی برایش معنی جهنمی پیدا میکند. اما وقتی در شرایط سخت و دشوار مورد حمایت معنوی و انسانی قرار میگرید، سختی ها و مشقات که بر ادامه زندگی اش وارد شده اسانتر میشود و خود را سربلندتر احساس میکند.

من و برادران و خواهرانم در این دوره مدیون همدردی گسترده چه از بخشی از شهرهای ایران و شهر سلیمانیه درکردستان عراق و چه از خارج کشور هستیم!

از طرف خود و خانواده ام از تمامی کسانی از کامیاران و منطقه، از سنندج، از کرمانشاه و پاوه و سلیمانیه از همه کسانی که در خارج کشور با ما احساس همدردی کردند تشکر و قدردانی میکنم.

رضا کمانگر

هلسینکی 16 مارس 2008

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/3/16 و ساعت 10:46 PM |

بیاد پدر عزیزم، عبدولرحیم

رضا کمانگر
لحظاتی در تاريخ زندگی هر انسانی هست که هيچگاه فراموش شدنی نيستند!

روز دوشنبه ۲۰ اسفند ۸۶ برابر با ۱۰ مارس ۲۰۰۸ ساعت ۹ و۳۰ دقيقه شب از طريق برادرم توفيق خبر مرگ پدر عزيزم عبدولرحيم را دريافت کردم. لحظه ای سخت و فراموش نشدنی در زندگی من به ثپت رسيد. پدرم که ۸۳ سال سن داشت ساعت ۶ و۴۰ دقيقه صبح جان سپرده بود مراسم خاکسپاريش با شرکت بيش از هزار نفر از مردم کامياران و دوربر انجام شده است.
آخرين مورد تماس تلفنی من با پدرم دو هفته پيش بود. طی اين مدت متاسفانه او توانايی حرف زدن را نداشت.
روز ۲۶ فوريه ۲۰۰۸ در آرزوی اين بودم که با پدرم تلفنی حرف بزنم، چرا که روز قبل تر شنيده بودم او بشدت بيمار و مريض است. در طول آن روز چندين بار تلاش کرده بودم که با او حرف بزنم اما توانايی حرف زدن را نداشت تا اينکه ساعت ۸ شب زنگ تلفنم  به صدا در آمد، گوشی را که برداشتم بهمن برادر عزيزم با صدای غمگينی گفت پدرم حالا ميتواند حرف بزند.


من اولش خيلی خوشحال شدم، وقتی گوشی را به دست پدرم داد صدای لرزان و ضعيف پدرم تکانی را در قلبم وارد کرد. او ميگفت خيلی مريض است و اميدی به زنده ماندن ندارد. من هم می گفتم اميدوار باش تسليم نشو من ميخواهم دوباره تو را ببينم بخاطر من هم که شده اميدوار باش.
 بعد از صحبتها که گوشی را گذاشتم، بسيار متاثر شدم، دوست داشتم يک لحظه پر ميکشيدم و ميرفتم او را در آخرين لحظات زندگی اش در آغوش ميگرفتم. عميقا به فکر او بودم، زندگی پدرم مانند يک فيلم سينمائی جلو چشمم می آمد ميرفت.


انسان زحمتکشی که زندگی شرافتمندانه ای را تا اين لحظه پشت سرنهاده بود. او مورد احترام مردم کامياران و منطقه بود. او انسانی اجتماعی با مراوده های فراوان بود. دوران نوجوانی اش با رنج و محروميت سپری شده بود. بعد از ازدواجش با مادرم، بچه های پشت سر هم که عددشان به ۱۲ نفر رسيدن در ابتدا زندگی را بر او دشوارتر کرده بودند. مرگ برادرم صديق که در سن ۱۷ ساله گی در درگيری با نيروهای سرکوبگر رژيم جان باخته بود اثری غير قابل جبران بر او و مادرم گذاشت بود. وضعيت زندگی من هم تقريبا بمدت ده سال زندان جمهوری اسلامی تا فعاليت مصلحانه در صفوف کومله برای آنها به حالت کابوس بود.


من بعد از سن بلوغيت، روش زندگی را از پدرم  نياموختم و او هيچ تاثيری در سرنوشت زندگی من نداشت. اما احساس عاطفی و عشق و احترام من به او بسيار عميق است، برای همين او برای من عزيز است.


در اين لحظه که بيادش اين مطلب را مينويسم احساس ميکنم ممکن است شرايط زندگی من باعث کوتاهتر شدن سن پدر و مادرم شده باشد که در خود موجب عذاب وجدانم ميشود اما اين در حالی است که عامل اصلی تمامی مشقاتی که به زندگی ما تحميل شده و جود جمهوری اسلامی است که اين نوع زندگی را به ما تحميل کرده است.


 ديگر هيچوقت او را نميبينم، اما محبتهایش در وجودم تنيده است! پدر هر وقت با من روبرو ميشد، از ايده و اهدافم انتقاد ميکرد اما در غيابم مدافع اهداف و آرمانهایم و شخصيت من بود. در اين لحظه از ته قبل آرزومندم ایشان را در آغوش بگيرم، اما مانع اصلی و جود منحوس جمهوری اسلامی است! قطعا عامل اصلی دوری من از پدر و مادرم وجود جمهوری اسلامی است. مرگ پدر و مادرم نفرت من را نسبت به اين رژيم اسلامی صد برابر کرده است.

 
طی ۲۵ ساله گذشته جمعا ۳ مورد با مادرم و ۴ مورد با پدرم ملاقات کرده ام
مورد اول سال ۸۴ در اردوگاه مرکزی کومله در مالومه کردستان عراق همراه مادرم بود
مورد دوم سال ۸۶ بعد از يک درگيری در منطقه ژاورد سنندج زخمی شدم با حمايت يک خانواده که در منزلشان مخفی بودم موفق به ديدار با پدر و مادرم شدم.
مورد سوم سال ۹۱  قبل از آمدنم به اروپا همراه مادرم در شهر سليمانيه او را ملاقات کردم.
آخرين مورد سال ۲۰۰۶ که مادرم دو سال قبلتر فوت کرده بود در شهر سليمانيه پدرم را ملاقات کردم.
۳ مورد تلاش پدر و مادرم برای ملاقات با من بدليل جنگ و درگيری در زمانی که من در صفوف کومله فعاليت ميکردم بدليل درگير شدن با نيروهای رژيم ناکام ماند
۱ در شاخ شکن کامياران ۲ در روستای پشاوه کامياران ۳ در منطقه شلير مرز ايران و عراق
ياد و خاطره پدرم و مادرم هميشه در قلبم زنده است.
من از راه دور از تک، تک شرکت کنندگان در خاکسپاری پدرم و از همه آنها که روز ۲۱ اسفند در مراسم يادبود او در کنار خواهران و برادرانم هستند تشکر و قدر دانی ميکنم. به برادران و خواهرانم و به عمویم عبدولکريم تسليت می گویم.
۱۱ مارس ۲۰۰۸

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/3/12 و ساعت 2:47 PM |

نباید اجازه بدهیم حکم اعدام فرزاد کمانگر اجرا شود!

پیام به مردم کامیاران و منطقه

 

اخیرأ حکومت جمهوری اسلامی از طریق یک دادگاه فرمایشی در مدت زمان کمتر از سه دقیقه فرزاد کمانگر معلم و فعال مدنی شهر و منطقه کامیاران را به اعدام محکوم کرده است. طی 19 ماه اخیر فرزاد زیر وحشیانه ترین شکنجه جسمی و روحی برای اقرار به اتهام علیه خود قرار گرفته است.

این بی رحمانه ترین و شنیع ترین حکم در مورد فرزاد کمانگر است! فرزاد جرمی جز فعالیت مدنی و انسان دوستی مرتکب نشده است.

جواب این حکم غیر انسانی را مردم کامیاران و منطقه با اعتراض میدهند!

مردم مبارز، کارگران، زنان و جوانان!

نباید اجازه بدهیم این حکم ناعادلانه در مورد فرزاد اجرا شود! باید در کنار خانواده فرزاد به هر طریق ممکن ایستاد و اعتراض کرد و مانع اجرای این حکم وحشیانه شد و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط فرزاد بشویم!

حکم اعدام فرزاد فوری باید لغو گردد! فرزاد باید آزاد شود.

16 اسفند 1386

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

reza.kamangar@gmail.com

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/3/6 و ساعت 11:47 PM |

بعد از صد سال از روز جهانی زن، برابری کامل حقوق زن تنها کار جنبش سوسیالیستی است!

8 مارس امسال برابر با صدمین سالگرد روز جهانی زن است. در صدمین سالگرد روز جهانی زن سوالهای جدی مطرح است. "زن" بمعنای یک پدیده اجتماعی در تفکر و قانون حاکم بر جامعه، یک موجود ناکامل و به یک معنا یک کالایی قابل مصرف محسوب میشود. اما نظام موجود حق برخورداری رای برای زنان و موقعیت های که زنان در اقصی نقاط جهان که بدست آورده اند را یک امتیاز برای حقوق زن میداند و میخواهد خود را از تقبل برابری کامل حقوقی سیاسی و اجتماعی زن سر باز بزند و طفره برود.

وقتی از منظره امروز به موقعیت حقوق زن در طی صد سال گذشته نگاه میکنیم، علیرغم فراز و نشیب در جنبشهای سوسیالیستی و برابری طلبانه زنان اما تاریخ تاسف باری را شاهد هستیم. کشتار زنان به عناوین مختلف و خشونتهای که علیه زنان چه در خانواده و چه در اجتماع علیه زنان اعمال میشود تنها بی حقوقی علیه زنان نیستند! ریشه اصلی بی حقوقی زنان در قانون، در فرهنگ و در مذاهب رسمی دولتها نهفته است .

سئول این است، چرا بعد از صد سال از حضور جنبشهای سوسیالیستی و برابری طلبانه زنان در جامعه، ما هنوز شاهد عدم نابرابری حقوق زن هستیم؟ عامل و موانع اصلی بر سر بی حقوقی زن کدام است؟ راه حل اصلی برای رهائی کامل زن از بی حقوقی چگونه متحقق میشود؟ اینها و دهها سئوال دیگر هم اکنون روی میز رهبران و فعالان جنبشهای سوسیالیستی و برابری طلبانه زنان و درواقع روی میز همه جنبشهای آزادیخواهانه قرار دارد که پاسخ روشن به آن میتواند راهنمایی درستی روبه آینده باشد.

ضدیت با حقوق برابری زن بر سه رکن زیر استوار است:

1- قانون حاکم بر جامعه 2- مذهب رسمی 3- فرهنگ رایج در جامعه

قانون همه کشورها بوسیله بورژوازی حاکم و بعضا با دخالت مذهب تدوین و اعمال میگردد که در تفکر و متدلوژی حاکم بر آن "زن " بعنوان یک کالای قابل مصرف نگریسته میشود. قانون موقعیت فرودستی را به نیمی از جامعه یعنی زنان تحمیل و اعمال کرده است. تبعیض های قانونی علیه حقوق زنان، موقعیت زنان را در جامعه بحالت شکننده ای نگاهداشته است. در اقصی نقاط جهان زنان از حمایتهای قانونی برای بدست آوردن حقوق های صنفی خود برخوردار نیستند، برای نمونه در مقابل کار برابر از دستمزد برابر برخوردار نیستند، همچنین حق حضانت، ارث و شهادت از موقعیت درجه دوم برخوردار هستند. صنعت پرنوگرافی و تن فروشی و اذیت و آزارهای جنسی که علیه زنان اعمال میشود آن روی سکه متدولوژی ضد زن در قانون اکثر کشورهای جهان علیه حقوق زن است.

رکن دیگر بی حقوقی زنان دخالت مذهب در زندگی بشر است.

مذهب در اساس در تناقض با حقوق زن است . تفکر و روانگاه مذهب نسبت به زن تحقیر آمیز و شکننده است. زن در تفکر و متدلوژی مذهب یک موجود برای لذت بردن مرد و وسیله ای برای تولید مثل است. زن عامل اصلی گناهان و گمراه کننده مرد تلقی میشود. مذهب همیشه در ستیز با حقوق برابری زن قرار داشته است. مذهب یکی از عاملهای اصلی کشتار های ناموسی زنان چه بوسیله قانون، پدر، برادر، همسر و یا ااقوام در جامعه است. در یک کلام مذهب یکی از عاملهای اصلی بی حقوقی زن در جامعه است.

فرهنگ جامعه تاثیر پذیر از قانون و مذهب است.

امروز در همه دنیا خشونت و تحقیر علیه زنان بعنوان امری عادی تلقی میشود. حقوق زن بطور روزمره مورد تعرض فرهنگ حاکم بر جامعه است. کشتار زنان بدلایل ناموسی و اخلاقی، تحمیل پوشش اجباری به زنان، ایجاد مانع برای شکوفایی و دستیابی زنان به حرفه مورد علاقه خود، دخالت در انتخاب همسر، کالای مصرفی جلوه دادن زن آن فرهنگ ضد زن رایج در جامعه است که مورد حمایت قانونی و مذهب رایج است.

حقوق زن در ایران!

اما تصویر حقوق زن در ایران به یمن وجود جمهوری اسلامی به مراتب بسیار شکننده تر و دشوارتر است! جمهوری اسلامی عامل اصلی بی حقوقی زن، عمل تجاوز جنسی به دختر بچه های نو ساله، عامل چند همسری، عامل صیغه های متعدد، عامل فروش زنان و دختر بچه های زیر سن قانونی به امیر نشینان حاشیه خلیج و عامل تحمیل حجاب اجباری بر سرزنان ایران، عامل و اجراکننده سنگسار زنان و دهها نوع دیگر جنایت علیه حقوق زن در ایران است. جمهوری اسلامی پرونده بزرگی مرکب از جنایت علیه حقوق زنان ایران مرتکب شده است که بی تردید روزی رهبران و مسئولین رژیم اسلامی در یک دادگاه عادل مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

راه چاره چی است؟

رهائی کامل حقوق زن در گرو نقد، افشاء و طرد قانون، مذهب و فرهنگ حاکم و رایج است.

در کشورهای غربی جنبش و سازمانهای فمینیستی شیفته پست و موقعیت های برخی از زنان در دولتها شده و خود به بخشی از حاکمیت موجود علیه بی حقوقی زن تبدیل شده اند.

رهائی کامل زن در کشورهای غربی در گرو دامن زدن و به میدان آمدن جنبش سوسیالستی و کارگری است.

در ایران رهایی کامل زن در گرو بزیر کشیدن جمهوری اسلامی است! در ایران جنبش رهائی زن همراه با جنبش کارگری و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی دانشجویان و جوانان، آن حلقه بهم پیوسته جنبش سوسیالیستی هستند که آینده روشنی را در فردای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی در مقابل جامعه و حقوق زن قرار میدهد .

در ایران به این امید به استقبال صدمین سالگرد 8 مارس میرویم.

زنده باد 8 مارس روز جهانی زن!

رضا کمانگر

23 فوریه 2008  

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2008/2/24 و ساعت 7:10 PM |

سخنرانی رضا کمانگر و برهان دیوارگر در آکسیون حزب حکمتیست در جلو سفارت رژیم اسلامی در هلسینکی فنلاند در حمایت از هبران و فعالین دانشجوجاین دستگیر شده قبل 16 آذر در دهم دسامبر 2007

http://www.r-kamangar.com/demonstration.mpg

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/12/19 و ساعت 9:42 PM |

نامه سر گشاده به سازمانها و تشکیلات دانشجوئی در فنلاند

 

همراه احترام،

دوستان! در ایران روز 16 آذر بعنوان روز دانشجو هر ساله به  یاد دانشجویانی که در جریان مبارزه برای آزادی و رفاه اجتماعی جان باختند گرامی داشته میشود. دانشجویان ایران امسال در شرایطی مراسمات 16 آذر را برگزارکردند که جامعه ایران از یک طرف با یک حکومت دیکتاتوری اسلامی فقر اقتصادی و بی حقوقی سیاسی و اجتماعی مطلق را به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است و از طرف دیگر تهدید تحمیل جنگ آمریکا به مردم ایران یک تراژدی بلقوه بالای سر مردم ایران در حال چرخش است.

 داشجویان ایران با صفی مستقل با خواست آزادی و برابری به میدان آمدند که جامعه ایران را از فقر، نابرابری و بی حقوقی سیاسی نجات بدهند. به میدان آمدند تا مانع جنگ افروزی آمریکا علیه مردم ایران بشوند.

اما جمهوری اسلامی مانند تاریخ سه دهه گذشته خود در تضاد با صدای عدالت خواهی و برابری طلبی مردم ایران است، دشمنی خود را با دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کرده و سه روز قبل از 16 آذر در حمله ای گسترده به خوابگاه و محل های مسکونی دانشجویان دهها تن از رهبران و فعالین دانشجویی را دستگیر و روانه شکنجه گاه های خود کرده است. نام تعدادی از دانشجویان به قرار زیر ست.

 

مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دبیر معذول تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
علی سالم - پلی تکنیک
علی کلایی - دانشگاه آزاد
امیر مهرزاد
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران
پیمان پیران - زندانی سیاسی سال
۷۸
مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی
شوان مریخی - دانشگاه مازندران
رضا عرب - دانشگاه مازندران
حمدالله نامجو - علوم سیاسی دانشگاه شیراز
سحر یزدانی پور - کتابداری دانشگاه شیراز
محمدصالح ایومن - ‌ فوق لیسانس علوم سیاسی
سهراب ‌کریمی - ‌ فوق لیسانس علوم سیاسی
فرشاد دوستی پور - ‌ مهندسی مکانیک
جواد علیزاده‌ - ‌فوق لیسانس حقوق

 

این دانشجویان جرمی بجز دفاع از حقوق سیاسی اجتماعی اکثریت مردم ایران مرتکب نشده اند.

جمهوری اسلامی فقط با اعتراضات اجتماعی مردم ایران و حمایت بین المللی ناچار به آزاد کردن دانشجویان دربند میشود. دانشجویان زندانی در ایران خواهان حمایت سازمانهای دانشجویی و نهادهای مدافع حقوق بشر در سراسر جهان هستند. من به سهم خود در انتظار حمایت سازمان شما برای آزاد کردن دانشجویان در ایران هستم. نامه دانشجویان زندانی ضمیمه است.

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

reza.kaangar@gmail.com

12 سامبر 2007

 

Avoin kirje opiskelijajärjestöille yliopistoissa Suomessa 
 

Hyvät ystävät! 

Iranin yliopisto-opiskelijat viettävät vuosittain 7. joulukuuta mielenosoituksissa kuolleiden tovereidensa muistopäivää. Kuolleet opiskelijat ovat osallistuneet mielenosoituksiin, joissa on vaadittu tasa-arvoa ja hyvinvointia kaikille Iranin kansalaisille. 

Iranissa on vallassa islamilainen diktatorinen hallitus, joka rajoittaa sananvapautta ja pitää enemmistön kansalaisista köyhyydessä. Lisäksi Iranin ydinaseohjelma on vaikeuttanut Iranin kansainvälisiä suhteita ja Yhdysvallat uhkaa hyökätä Iranin kansalaisia vastaan. 

Myös tänä vuonna yliopisto-opiskelijat eri puolilla Irania lähtivät liikkeelle vaatien sananvapautta ja tasa-arvoa Iranin kansalaisille. Opiskelijat myös vastustivat USA:n uhkauksia hyökätä Iraniin.  

Iranin islamilainen hallitus ei hyväksy opiskelijoiden mielenosoituksia ja muistotilaisuuksia. Tänäkin vuonna islamilaiset poliisivoimat hyökkäsivät viikkoa ennen muistopäivää vapautta ja tasa-arvoa puolustavien opiskelija-aktiivien koteihin ja pidättivät yli 30 opiskelijaa. Heidät vietiin vankilaan, jossa heitä kidutetaan. 

Tällä hetkellä pidätettyinä ovat ainakin seuraavat opiskelijat:

1- Mehdi Gerailoo - University of Tehran

2- Nader Ahsani - Ex-student of the University of Mazandaran  
3- Anoosheh Azadbar - University of Tehran  
4- Elnaz Jamshidi - University of Azad Tehran-south  
5- Behrooz Karimizadeh - Expelled student of the University of Tehran   
6- Saeed Habibi - Ex-student of the Sharif University of Technology  
7- Ali Salem - University of Polytechnic

8- Yoones Mirhosseini - Bahonar University, Shiraz

9- Milad Omrani - University of Rajayi

10- Abed Tavancheh - Expelled student of the University of Polytechnic

11- Sadra Pirhayati - Shahed University

12- Roozbeh Safshekan - University of Tehran

13- Saeed Aghamali - Art University of Yazd

14- Roozbehan Amiri - University of Tehran

15- Nasim Soltanbeigi - University of Allameh

16- Mahsa Mohebbi - Sharif University of Technology

17- Keyvan Amiri - Sharif University of Technology

18- Hadi Salari - University of Rajayi

19- Amir Aghayi - University of Rajayi

20- Farshid Farhadi Ahangaran - University of Rajayi

21- Saeed Aghakhani

22- Okhtay Hosseini - University of Azad

23- Soroosh Hashempoor - University of Chamran , Ahvaz

24- Mohsen Ghamin - University of Polytechnic

25- Hamed Mohammadi - University of Mazandaran arrested a week ago

26- Arash Pakzad - University of Mazandaran

27- Milad Moeeni - University of Mazandaran

28- Hassan Maarefi - University of Mazandaran

29- Behrang Zandi - University of Mazandaran  

Nämä opiskelijat eivät ole tehneet mitään rikoksia vaan ainoastaan puolustaneet ihmisoikeuksia Iranissa. Iranin islamilainen hallitus ei tule vapauttamaan opiskelijoita ilman kansallista ja kansainvälistä painostusta. Tämän vuoksi vetoan kaikkiin opiskelijajärjestöihin Suomen yliopistoissa! Osallistukaa kansainväliseen painostusliikkeeseen pidätettyjen opiskelijoiden vapauttamiseksi! 

Pyydän toimittamaan vetoomuksenne Iranin presidentti Mahmud Ahmadinejadille ja Iranin hallinnon edustajille seuraaviin sähköpostiosoitteisiin:

dr-ahmadinejad@president.ir, info@leader.ir, info@dadgostary-tehran.ir, mission.iran@ties.itu.int 

Pyydän myös lähettämään kopion vetoomuksestanne alla olevaan sähköpostiosoitteeseeni. 

Reza Kamangar

www.r-kamangar.com

reza.kamangar@gmail.com

puh. 040-5629548 

 

 

Press Release No: 1, Freedom and Equality Seeking Students 
 
 

Release our Comrades! 

To all freedom and equality seeking students in Iran: 

As you are aware, thirty of our comrades are currently being held in ward 209 of Avin prison in Tehran, subjected to torture and the worst physical and mental conditions. The magnificent Students Day rallies in Tehran, Mazendaran, Kermanshah, Tabriz and Hamadan were manifestation of our determination to raise the banner of freedom and equality in our society. The oppressive Islamic regime tried, in vain, to prevent the student day rallies. It has suffered a humiliating defeat. We congratulate all our fellow students.  

Comrades! Our call for the release of all detained students, in universities up and down the country, must break the current deadly silence. This calls for united actions of all of us for the immediate release of our detained comrades. Spread the news of the arrest of the students and let the entire population know that their students are being imprisoned for calling for freedom and equality. The shameful silence of all the so-called “impartial” and “pro-democracy” media outlets has made our task of informing the public ever so crucial.  This shameful silence is tantamount to collaboration with oppressors. Such attempts to spread lies and deception have long being at the service of profiteers and capitalists. 
 

Comrades! The families of the arrested students have pinned their hopes on us. We have shown that we never give up on our demands. Knowing the brutality of the authorities in the jails we fear for the well being of our comrades. Our struggle will continue until the release of all political students

Workers of Iran!

The freedom and equality seeking students all over Iran have been your class allies and have stood by you through all your just demands and struggles. Our prominent slogan- “Students Movement Ally of Workers Movement”- is a clear indication of our belief that the students have realised that our attempts to create a free and equal society are through collaboration with the workers. Your support at this juncture is a big step towards forging unity, 

People of the world!

Students in Iran, by raising the slogan of “No to War” and “No to Despotism”, are confronting Imperialists war mongering and fundamentalism. International solidarity is a valuable means to break down the ranks of reaction and war mongering and blow away the spectre of war and insecurity over the lives of people of Iran. 

Freedom and Equality Seeking Students – Tehran

December 7, 2007 
 

1- Mehdi Gerailoo - University of Tehran

2- Nader Ahsani - Ex-student of the University of Mazandaran 
3- Anoosheh Azadbar - University of Tehran 
4- Elnaz Jamshidi - University of Azad Tehran-south 
5- Behrooz Karimizadeh - Expelled student of the University of Tehran 
6- Saeed Habibi - Ex-student of the Sharif University of Technology 
7- Ali Salem - University of Polytechnic

8- Yoones Mirhosseini - Bahonar University, Shiraz

9- Milad Omrani - University of Rajayi

10- Abed Tavancheh - Expelled student of the University of Polytechnic

11- Sadra Pirhayati - Shahed University

12- Roozbeh Safshekan - University of Tehran

13- Saeed Aghamali - Art University of Yazd

14- Roozbehan Amiri - University of Tehran

15- Nasim Soltanbeigi - University of Allameh

16- Mahsa Mohebbi - Sharif University of Technology

17- Keyvan Amiri - Sharif University of Technology

18- Hadi Salari - University of Rajayi

19- Amir Aghayi - University of Rajayi

20- Farshid Farhadi Ahangaran - University of Rajayi

21- Saeed Aghakhani

22- Okhtay Hosseini - University of Azad

23- Soroosh Hashempoor - University of Chamran , Ahvaz

24- Mohsen Ghamin - University of Polytechnic

25- Hamed Mohammadi - University of Mazandaran arrested a week ago

26- Arash Pakzad - University of Mazandaran

27- Milad Moeeni - University of Mazandaran

28- Hassan Maarefi - University of Mazandaran

29- Behrang Zandi - University of Mazandaran  

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/12/14 و ساعت 4:1 AM |

ما اجازه نمیدهیم باندهای اسلامی در سرنوشت کودکانمان دخالت کنند!

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

در نیمه اول ماه سپتامبر 2007 چند نفر از اسلامی های سنی مقیم فنلاند، گروهی را به نام حزب اسلامی فنلاند پایه ریزی کرده اند. میدیای فنلاند که مبلغ سیاست های راسیستی نسبیت فرهنگی هستند، با نوعی سمپاتی از این افراد، تشکیل این گروه را در بوق و کرنا کردند.

برنامه اعلام شده این گروه اسلامی، مستقیما حقوق اولیه شهروندی کودکان و زنان را نشانه گرفته است. این گروه در برنامه اشان تاکید میکنند که خواهان لغو کلاسهای آموزش موسیقی، ورزشی و شنا برای کودکانی هستند که در خانواده های اسلامی بدنیا آمده اند. در برنامه این گروه جدا از بی حقوق کردن زنان، خواهان منع فروش مشروبات الکلی در فروشگاه های عمومی و ایجاد قصابخانه اسلامی هستند. این گروه اعلام کرده اند برای عملی کردن خواستهایشان در انتخابات آتی شرکت خواهند کرد.     

در فنلاند ثبت و رسمیت یافتن احزاب مستلزم 5 هزار امضاء حمایتی است تا بتوانند در انتخابات های مختلف این کشور به رقابت بپردازند.

این گروه هم اکنون کمپینی را برای جمع آوری 5 هزار امضا با یاری بعضی از مطبوعات فنلاند شروع کرده اند.

اعلام برنامه این گروه که تا همینجا انتشار یافته است اینقدر ضد انسانی و شنیع است که تحمل آن دور از انصاف انسان متمدن در جامعه امروزی است! این گروه با سوء استفاده از سیاست راسیستی نسبیت فرهنگی که هم اکنون در فنلاند برقرار است، حقوق کودکان را نشانه رفته است. میخواهند کودکان را تنها به جرم اینکه در خانواده های اسلامی به دنیا آمده اند از آموزش موسیقی، ورزشی، شنا و تفریحات محروم کنند. میخواهند بی حقوقی زنان منتسب به اسلام را قانونی کنند و حجاب اسلامی را بر سر زنان تحمیل کنند. میخواهند قانون تبعیض آمیز شریعت اسلامی را به جامعه مهاجرین تحمیل کنند. این گروه میخواهد وارد شورای شهرداری ها و پارلمان بشود تا قانون ارتجاعی اسلامی را به جامعه فنلاند تحمیل کنند. 

مردم فنلاند نباید اجازه بدهند حقوق انسانها بر پایه مذهب پایمال شود!

مردم فنلاند شاهد عملکرد گروه های اسلامی در اقصی نقاط جهان هستند، کارنامه اسلام سیاسی ترور و وحشی گری علیه امنیت و اسایش و علیه حقوق شهروندی زنان و کودکان و در یک کلام علیه تمدن دنیای انسانی است. کارنامه گروه های اسلامی در مغزشوئی کودکان و نوجوانان برای ایجاد نفرت علیه تمدن و انسانیت آشکار است. کارنامه گروه های اسلامی با فتوای قتل نویسندگان، هنرمندان و در یک کلام آزادی بیان تداعی میشود. مردم و نهاد های حقوق بشر فنلاند نباید اجازه بدهند دست این گروه های اسلامی در جامعه فنلاند باز بشود.

 قانون اساسی فنلاند، فعالیت گروهای نژاد پرست و راسیستی را ممنوع اعلام کرده است. برنامه این گروه اسلامی بطور مستقیم بر اساس تقسیم بندی نژادپرستانه اسلامی تنظیم شده و نقض حقوق زنان و کودکان محور اصلی سیاست نژادپرستانه این گروه است. در واقع این گروه بجای قانونی شدن در جامعه باید راهی دادگاه بشوند که میخواهند حقوق شهروندی زنان و کودکان را زیر پا بگذارند و جوابگو باشند .

ـ دولت فنلاند باید ضامن آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان در کلیه سطوح بدون تبعیض براساس محل تولد، رنگ پوست، نژاد و مذهب باشد.

ـ دولت باید به سیاست نسبیت فرهنگی پایان بدهد و کلیه افراد ساکن این کشور به شکل یکسان و برابر دارای حقوق شهروندی باشند.

ـ دولت باید از سیاست مماشات و سازش و اختصاص بودجه مالی به گروهها و باندهای اسلامی خاتمه بدهد.

27 نوامبر 2007

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/11/27 و ساعت 10:44 PM |
مصاحبه مینو همتی با رضا کمانگر(آمریکا سال 2007)

مصاحبه مینو همتی با رضا کمانگر(آمریکا سال 2007)

برای دیدن مصاحبه اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/9/24 و ساعت 7:54 PM |
http://www.r-kamangar.com/home%20pagep.htm

مصاحبه آقای قائم مقامی با رضا کمانگردر تاریخ 24/7/2007

مصاحبه آقای قائم مقامی با رضا کمانگر

برای دانلود مصاحبه اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/8/19 و ساعت 3:59 AM |

به بهانه انشعاب دیگر از حزب کمونیست کارگری ایران!

 

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

روز 21 مه 2007 بیانیه اعلام جدایی تعدادی از رهبران، کادرها و اعضای حزب کمونیست کارگری ایران از طریق آدرس مایلم را دریافت کردم. همزمان اعلام موجودیت حزب جدیدی بنام "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" با  امضای همان افرادی که از حککا جدا شده اند انتشار یافته است.

از آنجا که طی شش ماه اخیر بطور غیر مستقیم اختلافات در درون حککا را تعقیب کرده ام، این جدایی برایم آنچنان غیره مترقبه نبود. چیزی که من را وادار به نوشتن این مطلب کرد، نه از سر اهمیت اعلام جدایی این رفقا و نه اهمیت تشکیل حزب جدیدشان است. مسئله دخالت من نگرانی از سرنوشت جنبش کمونیسم کارگری در ابعاد اجتماعی است! اجازه بدهید منظورم را با این خاطره بیان کنم.

در دهه 80 میلادی، در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران شاخه اقلیت، تقریبا هر چند ماه یک انشعابی در درونش اتفاق می افتاد، در همه حالات انشعاب، کلمه "سازمان چریک، اقلیت، عکس شهدا، نشریه کار بعضا با همان فورمات قدیمی، با اندکی کلمات پیشوند و پسوند" به درب سازمان جدید نصب میشد. این انشعابات طوری بود که بعضا خونین، اما در یک پروسه زمانی کوتاه کل جریان سازمان چریکهای فدائی خلق اقلیت نه برای مردم عاصی از جمهوری اسلامی مهم بود و نه برای فعالین جنبش کمونیستی ایران! من اعتراف میکنم که حالا نمیدانم چند  شاخه از سازمان چریک اقلیت جدا شدن و الان وجود دارند.

 

سر نوشت ما هم بعد از مرگ منصور حکمت دارد با نمونه بالا شباهت پیدا میکند.

همه ما خود را به کمونیسم کارگری منتصب میکنیم و منصور حکمت را هم متعلق به خود میدانیم.

تنها فرقی که در جریان جدایی ها هست، جداشدن بدون خون ریزی بوده است!  تاکنون هم ادامه این پروسه قربانیش کمونیسم کارگری و منصور حکمت بوده است، بدلیل اینکه مردم ایران نمیتوانند بدنبال جنگ درون سازمانی احزاب بروند و به آن توجه بکنند! همانطور که بدنبال جنگ سازمانی چریک نرفتند. و الان ما نگاه میکنیم و متوجه هستیم که سازمان چریکها متعلق به یک دوره از تاریخ است که ممکن است تعدادی دور هم بنشینند و برای هم دیگر خاطره تلخ و شیرین از دوران رونقشان تعریف بکنند، اما امروز منشأ اثری در جامعه ما نیستند.

اما سئوالاتی که برای من و هر انسان آزادیخواه دیگر مطرح است اینها هستند. چرا انشعاب؟ کدام ضرورت اجتماعی انشعاب را الزامی کرد؟ بر اساس کدام منافع جامعه انشعاب را ضروری کرد؟ بر اساس کدام منافع طبقاتی انشعاب تحمیل شد؟ انشعاب قرار است به کدام مشکلات جامعه پاسخ بدهد؟ چرا بجایی ایجاد حزب جدید به حزب حکمتیست نپیوستند؟ حزب جدید جواب به کدام ضرورت اجتماعی است؟ کدام برنامه، پلاتفورم و نقشه عمل متفاوت ایجاد حزب جدید را ضروری کرد؟ اینها و دهها سئوال دیگر روی میز رفقا قرار دارد. از نظر من متاسفانه جواب ها همه در یک جمله منفی است. هیچ ضرورت اجتماعی تحمیل کننده انشعاب نبوده اند!

اما اجازه بدهید به عامل های که فضا را در ادامه ماندن این رفقا را در درون حزب قبلی غیره ممکن کرده اشاره بکنم و همچنین به موانع راه پیوستن آنها به ما حکمتیستها و همچنین به اتحاد طلبی رفقا هم اشاره میکنم.

از نظر من پروسه پایه گذاری حزب سیاسی که مورد نظر منصور حکمت بود بعد از مرگ منصور حکمت و بخصوص بعد از تحمیل انشعاب به حکمتیستها در حککا به بن بست رسید. حککا امروز سنت دار حزب سیاسی بر مبنای متدولوژی منصور حکمت و کمونیسم کارگری نیست. در یک کلام پرچم حزب سازی منصور حکمت در حککا شکست خورده است. اگر کسی در درون حککا خود را مدافع منصور حکمت و کمونیسم کارگری میداند باید یک بار دیگر به خود حکمت و متد او مراجعه بکند.  

قبل از هر چیز رفقای جدا شده، هیچ نقد عمیق و جدی به اسناد و عملکرد حزب قبلی "حککا" ندارند. تازه خود را مدافع و مدون کننده اسناد و مصوبات حزبی بعد از کنگره 4 هم میدانند. پس نشان دادن تفاوتهای این رفقا با حزب قبلی کار بسیار دشواری است! اما علل مشکلات را باید در چهارچوب سازماندهی، سازمان حزبی جستجو کرد که ادامه ماندن این رفقا در حککا را غیره ممکن کرد.

حککای امروز بشدت به یک جریان ضد انتقادی تبدیل شده است.

در درون حککا اگر به رهبری و عملکرد آن جرات انتقاد داشته باشید، باید انتظار و تحمل تولیدات ماشین کشفیات فرهنگ تازه  رهبری را علیه خود داشته باشید که چگونه "مکارتیستها"، "حجاریانی ها"، "فراریان از سوسیالیسم" و"بروید دنبال شغل شریف" دیگر و دهها نمونه این ماشین اتهام سازی را داشته باشید. اما بطور واقع این سطح از فرهنگ سیاسی رهبری حککا تحمل ماندن را برای جریان انتقادی غیره ممکن میکند.

در جریان انشعاب حکمتیستها علیرغم اختلافات سیاسی اما پلاتفرم های متفاوت گرایشات درون حزبی نبودند که انشعاب را تحمیل کردند. بلکه تولیدات تازه فرهنگ سیاسی رهبری حککا بود که تحمل ماندن حکمتیستها را غیره ممکن کرد. برای نمونه یک شبه کورش مدرسی "راست" اعلام گردید، طرفدار" حجاریان" شد، گفته بود "مردم از سوسیالیسم رم" میکنند و بعدها هم صفت سردار طلائی و رحیم صفوی به حکمتیستها به تولیدات ماشین فرهنگ سازی جدید حککا اضافه گردید. حتی به حزب کمونیست کارگری عراق هم رحم نکردند. حزب عراق هم یک شبه مهر "راست" به پیشانی آنها چسپاندند و خیرش را بخشیدند.

 

بعداز دو سال رفقای فراکسیون هم قربانی همان ماشین فرهنگ سازی جدید رهبری حککا شدند. آنها هم "مکارتیستی" اعلام شدند. به آنها  توصیه کردند بجای انتقاد از رهبری بروید دنبال "شغل شریف دیگر" و دهها اتهام دیگر در سایت جدل انلاین ابزار تولیدات این ماشین فرهنگ سازی جدید رهبری حککا علیه جریان انتقادی است.

اما منشاء اختلافات در چیست؟

 منصور حمکت در پلنوم 14 ارزیابی دقیقی از وضعیت حزب را بدست میدهد، چیزی که برای منصور حکمت روشن است، این است که رهبری حزب هم خط او نیستند! رهبری حزب را به خط چپ سنتی نزدیکتر میداند تا به خط خود. همچنین در بحث سلبی و اثباتی، بحث رهبری فردی و جمعی و بحثهای متعدد دیگر اختلاف و تقابل وجود داشت.

اما بعد از مرگ منصور حکمت اختلافها و تقابلها شکل دیگری به خود گرفت. گرایش چپ سنتی فرصت طلائی بدست آورده بود، فعالانه تلاش می کرد که سرنوشت حزب را بدست بگیرد.

بعد از مرگ منصور حکمت؛ مسئله لیدر شیپی اولین و اصلی ترین معضل گریبان گیر حزب کمونیست کارگری بود.

جنبش چپ و کمونیستی در ایران بلحاظ سیستم اداره سازمانی و سازماندهی افراد در رهبری سازمان بشدت شرق زده است. کسی که رهبر بشود عزل کردنش کار حضرت فیل است. برای کسی جای سئوال نبود که برای نمونه چرا حمید تقوائی بمدت ده سال در پست عضویت کمیته مرکزی و دفتر سیاسی و رئیس آن باشد، اما هیچ کاری نکند؟ دلیل آن این بود در زمان تشکیل اتحاد مبارزان کمونیست و حزب کمونیست ایران بود و نقش داشته و در نتیجه بدون انتظار از پراتیک روزانه در این پست و مقامها بیمه دائمی و مطلق بشود. بعد از مرگ منصور حکمت علیرغم وجود گرایشات در حزب اما این خط سیاسی متفاوت نبود که حمید را لیدر میکند، سابقه سیاسی است که بکمک جایگاه او میشتابد. منظور این نمونه که به نام حمید تقوائی اشاره کردم فقط یک مثال است. در سازمانهای چپ ایرانی افرادی که زمانی اعضای رهبری سازمان بودند در کنگره بعدی بهر دلیلی رای نیاوردند معدود کسانی به ادامه فعالیت خود بعنوان یک عضو ساده فعالیت خود را در سازمان ادامه داده اند. عموما به انشعاب و ایجاد سازمان جدید و یا کناره گیری دائمی و بعضا مطلق منجر شده است.

این نمونه شامل حال رفقای جدا شده هم میشود. کل ماجرا این بود که آنها علیرغم اختلافات دیگر، مخالف رهبری لیدر شیپی بودند و در این زمینه تلاش کردند. که حزب را به طرح رهبری جمعی باز گردانند. اما در مقابل با واکنش سختی از طرف لیدر و رهبری مواجه شدند. از طرفی کمپین جدل آنلاین راه افتاد و از طرف دیگر از پست های تشکیلاتی کنار گذاشته شدند.

انسان وقتی از بیرون به فضائی فرهنگ سیاسی رهبری حککا نسبت به مخالفین درونیشان نگاه میکند، این احساس را پیدا میکند که حق با رفقای جدا شده است. تحمل و امکان ماندن در آن فضا غیره ممکن است.

به فرهنگ سیاسی قلم بدستان رهبران حککا علیه مخالفین سیاسی شان نگاه کنید، چنان با فحاشی تنظیم شده که بروشنی نشان میدهند فرهنگ سیاسی شان متعلق به دنیای امروز نیست، بشدت عقب مانده و حتی ارتجاعی است. در نتیجه امکان ماندن مردود میشود و حتی ادامه دیالوگ سیاسی هم غیره ممکن میشود.

 

چرا به حکتیستها نپیوستند؟

این سئوال به همان میزان که رو به رفقای جدا شده حککا است، روبه ما حکمتیستها هم هست.

من قبول میکنم که رفقای جدا شده اختلاف سیاسی جدی با رهبری بجامانده در حککا را ندارند. اما در عین حال بازبینی آنها از پروسه انشعاب علیرغم تقسیم کردن اشتباهات به گردن طرفین باز هم قابل توجه است.

این یک واقعیت است که رفقای مانند علی جوادی و آذر ماجدی نقش کلیدی در تحمیل انشعاب به حکمتیستها را داشتند. امروز وقتی از دریچه منافع سازمانی به نقش این رفقا به تحمیل انشعاب نگاه کنیم حسابها سخت بسته میشود و این فقط برای ما قابل درک است! اما اگر از درون منافع جامعه و جنبش کمونیسم کارگری به این طیف که از حککا جدا شده اند، ما میبایست بسیار دوستانه تر، صمیمانه تر، رفیقانه تر با آنها برخورد میکردیم. ما میبایست کمک میکردیم تا بیشتر تفاوتهای خود با رهبری بجا مانده را روشنتر میکردند. متاسفانه ما هم هنوز از دریچه منافع سازمانی و خرده حسابهای شخصی به آن رفقا برخورد میکنیم. در طول تاریخ جریانات چپ در ایران، اتحاد دو بخش منشعب از هم انجام نگرفته است. آیا ما نمیتوانستیم در این زمینه سنت شکن باشیم؟

در مورد اتحاد طلبی رفقای جدا شده!

دو سال پیش من هم شب و روز به "اتحاد" کمونیسم کارگری فکر میکردم. در رویای خود حد اقل این دو حزب را با هم آشتی میدادم و درهم ادغام میکردم. اما وقتی پا روی زمین خاکی میگذاشتم متوجه تناقضات فاحشی چه به لحاض سیاسی و چه اخلاقی میشدم که دوباره سرم به سنگ میخورد. رفقا! خودتان اگر تحمل فرهنگ سیاسی حککا را میکردید خوب احتیاج به انشعاب نبود! از این هم بگذریم، مگر میشود " راست، حجاریانی و فراری از سوسیالیسم، سوسیالیسم مردم را رم میده" با کسی که طرفدار "انقلاب سوسیالیستی برای همین امروز است" "اتحاد" کرد؟

بعضی وقتها از من سئوال شده که اختلاف حکمتیستها با حککا چیست؟ در جواب گفته ام، حکمتیستها میخواهند قدرت سیاسی را بدست بگیرند و حککا هم میخواهد انقلاب سوسیالیستی بکند!!

رفقا! فرهنگ سیاسی در هر دوی این موضوع گیری واقعا قابل توجه است! یکی هخا، الحواز و قومپرستان ترک و کرد را پلکان رسیدن به انقلاب سوسیالیستی میداند و دیگری هم پشت سر هم  اطلاعیه صادر میکند و هشدار میدهد، مردم راهتان را از ناسیونالیسم و قوپرستی و باند سیاهی جدا بکنید. آن وقت شما میخواهید این دو جبهه را با هم آشتی بدهید؟

رفقا! مگر یادتان رفته در سال 91 در رابطه اوضاع کردستان عراق در سایه حمله آمریکا به عراق منصور حکمت گفت. (نقل به معنی) این انقلاب نیست که در کردستان اتفاق افتاده است. عبدلله مهتدی هم به منصور حکمت گفت، انقلاب مردم کردستان را تخطهء میکند.

 مگر کسی توانست گرایش کمونیسم کارگری را با گرایش ناسیونالیسم کرد آشتی بدهد؟

رفقای عزیز، پا روی زمین سفت بگذارید، باور کنید "اتحاد" این دو حزب در شرایط فعلی غیره ممکن و محال است! بنظرمن پیوستن شما ها به حکمتیستها هم خودتان تقویت میشوید و هم امیدی برای اعتماد جامعه به ما پیدا میشود. تلاش بکنید این عتماد را جلب بکنید.

7 ژوئن 2007

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/6/7 و ساعت 9:15 PM |

اول ماه مه روز کیفرخواست جهانی طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری است!

رضا کمانگر

www.r-kamangar.com

روز اول مه، نمایش اراده انسان برای توجه به عمق نابرابری در نظام موجود است!

 اگر قرار است بزنگاههای انسان برای رشد و توقعات را نشان داد؟ اگر قرار است ارزش انسان را ماورای مذهب، نژاد، رنگ پوست، زبان، محل تولد و برابری حقوق زن و مرد را نشان داد؟ اگر قرار است نقش انسان را در ساختن تاریخ خویش را نشان داد؟ اگر قرار است آینده را شایسته زندگی برای انسان تصویر کرد؟ اول ماه مه روز کارگر، روز اعتراض به نظام موجود است! روز کیفرخواست علیه نظام موجود است! روز توقع بالای انسان، برای بهتر زندگی کردن است! روز همبستگی جهانی تولید کنندگان ثروت و سامان جامعه است!

 

در ایران در شرایطی اول ماه مه را برگزار میکنیم که بحرانهای لاعلاج سراپای رژیم اسلامی را گرفته است! اما رژیم اسلامی دیرزمانی است که جنگ خونینی را به ما تحمیل کرده است! طبقه ما دارد کمرش را از زیر بار 150 هزار کشته و اعدام راست میکند، در حالی که طیف وسیعی از  هبران کارگران در زندان ها و یا زیر کنترل شدید پلیسی و امنیتی قرار دارند. اما علیرغم همه سرکوبها و همه وحشیگری های رژیم اسلامی، کارگران، زنان و جوانان، حکمشان را علیه نظام سرمایه داری صادر کرده اند. آزادی و برابری کمترین توقع طبقه کارگر در ایران است و اول ماه مه روز شروع مبارزه برای بزیر کشیدن رژیم سرمایه داری اسلامی است!

 

زنده باد اول ماه مه روز همبستگی جهانی طبقه کارگر!

مرگ بر جمهوری اسلامی!

27 آوریل 2007

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/4/27 و ساعت 1:24 PM |

نباید اجازه بدهیم رژیم اسلامی محمود صالحی را زندانی بکند! نامه سرگشاده به Lauri Ihalainen دبیر مرکز اتحادیه های سراسری فنلاند

همراه احترام،
محمود صالحی زور دوشنبه 9 آوریل 2007 توسط زندانبانان حکومت اسلامی در محل کارش دستگیر و روانه زندان شده است. 
حتما تاکنون محمود صالحی معرف حضورتان هست. محمود صالحی یکی از فعالین جنبش کارگری ایران و فعال سندیکای نانوایان شهر سقز و چهره حق طلب در جنبش کارگری در کردستان ایران میباشد.


 3 سال پیش در جریان برگزاری مراسم اول ماه مه روز کارگر همراه با 6 نفر دیگر از فعالین کارگری توسط پلیس  دستگیر و زندانی شدند. در آن زمان دادگاه های فرمایشی
هر کدام از دستگیر شدگان را به مجازاتهای غیره عادلانه محکوم کردند. محمود صالحی را به یک سال زندان  تعزيری و ۳ سال زندان  تعليقی محکوم کردند.
اکنون حکومت اسلامی برای پیش گیری از برگزاری مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر و برای عقب راندن کارگران معترض محمود صالحی را دستگیر کرده اند تا یک سال محکومیتش را در زندان بگزراند.
این حکم غیره انسانی است! محمود صالحی نباید زندانی بشود! برای آزادی محمود صالحی کمپینی بین المللی در جریان هست که تاکنون رهبران اتحادیه های زیادی در سطح جهان به حکومت اسلامی اعتراض کرده و خواهان آزادی محمود صالحی شده اند.  من از شما تقاضا میکنم به رژیم اسلامی برای آزادی محمود صالحی فشار بیاورید
بی تردید اعتراض شما بعنوان رهبر مرکز اتحادیه های سراسری فنلاند به رژیم اسلامی تاثیر بسیار زیادی برای آزادی محمود صالحی و همبستگی بین المللی کارگری خواهد داشت.
به امید موفقیت
رضا کمانگر
هلسینکی 14 آوریل 2

+ نوشته شده توسط رضا کمانگر در 2007/4/15 و ساعت 1:5 PM |


Powered By
BLOGFA.COM